تبلیغات
[cb:جنبش فرهنگی سربازان امام زمان]

جنبش فرهنگی سربازان امام مهدی(عج)

تغییر وبلاگ

با سلام بر همه ی عشاق امام مهدی 
 وبلاگ بنده به آدرس جدید انتقال پیدا کرده خوشحال میشم بهم سر بزنید 
shohadayi.mihanblog.com


یکشنبه 26 آذر 1391 | نظرات ()

م ن ت ظ ر چیست؟

دریای خروشان و پرتلاطم انتظار، همراهانی را می‌طلبد كه در كشاكش موج‌های سهمگین، با اراده‌ای پولادین و با تدبیری صحیح، سینة خویش را در مقابل هجمه‌های شبهات، سپر كنند و با تمسك به سكینة درونی، سكون و صلابت را بر اندام خویش، طنین اندازند؛ آن‌سان كه قبل از مواجهه با تیر‌هایی زهرآلود، نوش‌داروی حیات جاودانگی را چونان خضر نبی علیه السلام از چشمة آب حیات، نوشیده باشند.

آنان كسانی‌اند كه اكسیر تحول مسّ وجود به طلای معرفت و شهود را یافته‌اند و جان خویش را به آن آراسته‌اند.

لیك، در این وادی، بلا كشیدن، گام نخستین است؛ چرا كه بسا چشمه‌ها و آب‌هایی كه جلوه‌گری می‌كنند، اما آن‌گاه كه روح تشنه را به سرایشان برسانی، آنان را سرابی عطش‌افزا می‌یابی؛ و از طرفی در این مسیر، راه‌زنانی به كمین نشسته‌اند و درّ نهانی را نشانه رفته‌اند.

ای انسان زیبا طلبِ حقیقت‌مدار! اگر غبار مشوش كنندة قلب و عقلت را بزدایی، با فطرت منجی‌طلب هم‌نوا خواهی شد و طنین این نوا را در تمامی مكاتب، به گوش جان، خواهی شنفت؛ نوایِ طلبِ آن دل‌آرامی كه اگرچه هر كس او را به نامی می‌‌خواند، لیك، حقیقت وجودی‌اش، یگانه عصارة انبیا و اولیاء است؛ همان كه به یُمن وجودش، ما سوی الله روزی خورند و نعمت حیات یافته‌اند.

چه زیبا مسیر را یافته‌ای؛ راهی كه قلبت، خواهان معرفت آن است و چشمت، نظاره‌گر انتهای آن. پس بشارت باد تو را؛ ای منتظر! ای دریای خروشان انتظار!

مهر سحر، ماه صفا، بحر گهر، گنج وفا                       آیینة ایزد نما، خورشید ایمان می‌رسد

یار موافق می‌رسد، دلدار صادق می‌رسد                  قرآن ناطق می‌رسد، محبوب یزدان می‌رسد

و چه دل نشین است كلام امام صادق علیه السلام :

طوبی لشیعة قائمنا، المنتظرین لظهوره فی غیبته.[1]

 

هیچ میدانی كه چیست منتظر؟

«م» یعنی مرارت؛ یعنی سختی! آن‌گاه كه تاریك‌دلان از وحشت انوارِ هدایتِ آن ساقی جان‌های خستة دوران، دست به هر حربه‌ای زدند؛ از آن ائتلاف دوازده نفریِ منافقان بر خاموش كردن شعلة نبوت در جنگ حنین گرفته تا سقیفة شوم و خفقان و زور؛ و تا قربانگاه عاشقان در مسلخ عشق كرب و بلا. آری! شهد شیرین شیعه، اگر چه همیشه چون سلسبیل، گوارا بوده و هست، ولی هماره، نشسته بر ساحل مرارت‌ها، شعار «البلاء للولاء»[2] سر داده است.

«ن» یعنی نیاز؛ یعنی عطشِ بی‌كسی و بی‌یاوری؛ آن‌ هم در این وانفسای بهت‌انگیز و در این ظلمت‌سرای نفاق و فساد و ستمگری زمانه...

«ت» یعنی تلاش؛ یعنی تلاش برای تمهید اسباب ظهور؛ از تزكیه و تهجد و تقوی گرفته تا چشم به راهیِ آن یوسفِ بازار شیدایی...

«ظ» یعنی ظهور قسط و خیزش عدالت، در نهایت ظهور ستم و ظلم...

«ر» یعنی رهایی؛ یعنی رحمت در سپیده دم رجعت؛ آن قیامت صغرا؛ آن تجلی انوار ربوبیت در پهنة شعف‌زای مدینة فاضله...

پس ای منتظر! ای مرارت كشیده و هجران دیده! نیاز را از عطش سیراب كن و جهدی نما تا در جولانگاه ظلم و ستم، صراط قسط و عدالت را بیابی و بر قلة رهایی، قدم گذاری و رحمت ارث صالحان را استشمام كنی. آیا نمی‌بینی كه صبح، نزدیك است؟!

 


 

پی نوشت ها :

 

[1] . كمال الدین، ص39، ج54.«خوشا به حال قائم ما که در دوران غیبت ، منتظران ظهور اویند».

[2].سختی ها و امتحان ها ، برای محبان است .



جمعه 11 شهریور 1390 | نظرات ()

سیر تاریخی اورشلیم و نامگذاری آن به بیت المقدس و ارض موعود

اورشلیم(Jerusalem)

اورشلیم، تركیبی از دو واژه «اور»  و «شلیم» است. «اور» در عبری به معنی‏ آتش، روشنایی، مقدس و «شلیم» به مفهوم شهر، صلح، سلامتی و آرامش ذكر شده‏ است  و بر روی هم اورشلیم معنی شهر مقدس، شهر روشنایی، شهر صلح و آرامش، و همچنین«میراث مقدس» می‏دهد.

روایات دیگری نیز، دال بر وجه تسمیه اورشلیم در دست است. از زمان‏ سكونت حیتیها در دو هزار سال پیش از میلاد، در این منطقه، اورشلیم را «او-رو- سالم» و قبل از حمله حضرت داود به آن یبوس‏ و در زمان تسلط آن حضرت‏ «اورشالم»، «یروشالائیم»، «یروشالم» و «اورشلیم» به مفهوم شهر صلح و آرامش‏ می‏نامیده‏اند.

در مورد نام«یورشالیم»گویند كه بازمانده از دوره كنعانیهاست. و «یور»  واژه «اور» در اسمهایی چون اورمیه(آب مقدس)، اورمزد(روشن مقدس) و اسامی دیگر باقی مانده است. ارومیه(ارومیه) همان دریاچه درونبومی آذربایجان در شمال غرب ایران‏ بین دو شهر مراغه و اورمیه است كه اسامی دیگر آن را كپوتان(كبودان)، كاپاوتا-كبود، زاپاوتا، مارگیانو، چیچست مذكور در اوستا، كبوذان، بحیرة الشراة، دریاچه شور، طسوج، دریاچه رضائیه، یاغیان و به مناسبت جزیره شاهی، آن را دریاچه شاهی نیز نامیده‏اند.

همچنین در بین النهرین، در سرزمین باستانی بابل، شهری به نام«اور» وجود داشته است‏ كه گویند همان شهر اور(ur)و به زبان فرانسه(our) حضرت ابراهیم است، به معنی تأسیس و شالیم اسم رب النوع صلح می‏باشد.

كنعانیها كه بنا به روایتی اولین گروه موحد در این منطقه بوده‏اند و در پایان هزاره چهارم پیش از میلاد، در این سرزمین می‏زیسته‏اند، شهر«یورسالیم» را بنا كردند. اما چون پادشاه آنان«ملك صادوق» دوستدار صلح و آرامش بود، به‏ احترام«شالیم» خداوند صلح، آن را یورشالیم(شهر صلح) نامید و نیز پیش از حمله داود به آنجا، آن را«یبوس» می‏خواندند. اما، پس از تصرف«یبوس» به‏ دست داود، نام آن به«اورشلیم» و یا مدینه داود تغییر یافت.( یبوس‏ نام قومی است كه در زمان حمله داود، در این شهر ساكن بود و به همین سبب‏ شهر را به نام«یبوس»می‏خواندند.)

اسامی دیگر آن را«ارین‏ئیل» به معنی مسكن خدا، «ایلیا»به مفهوم خانه غم و خانه خدا گفته‏اند.

یهودیها، آن را «بیت همیقداش» (خانه مقدس) نیز می‏گویند. همچنین پس‏ از شورش بر كوخبا، به وقتی كه رومیان بر آن شهر سلطه یافتند(134 ب.م)، نام‏ «ایلیا كاپیتولینا» (تپه خانه خدا)، بر آن گذاشتند و آنجا را به صورت مركزی برای‏ بت پرستی در آوردند.

نام ایلیا تا زمان ظهور اسلام، بر شهر باقی ماند و بتدریج اسامی بیت المقدس، بیت القدس، قدس شریف و مدینه مقدسه بر آن اطلاق شد.

اورشلیم كه به عنوان مركزیتی معتبر، از قرن پانزدهم ق.م سابقه دارد و از جانب حكومتهای داود پیغمبر، مكا بیان و سلسله هرودس به عنوان پایتخت حكومتی‏ برگزیده شده در سرزمین فلسطین، در طرف جنوب شرقی شهر یافا(Jaffa) و در فاصله پنجاه‏ مایلی آن شهر بر فراز تپه‏های سبز و خرم، میان منطقه‏ای كوهستانی بسیار زیبا قرار گرفته، همچون چهار راهی در میان شرق و غرب، عبور و مرور مسافران و تاخت و تاز مهاجمان را از چهار هزار سال قبل از میلاد، تاكنون، شاهد و نظاره‏گر بوده است.

این شهر كه به ارض موعود معروف می‏باشد و مكانی دانسته شده كه چشمه‏هایی از شیر و عسل در آن جاری و پیوسته مطمح نظر مهاجمان و جهانگشایان بوده است، بعد از ظهور اسلام بیت المقدس از طرف سلاطین عثمانی، به نام قدس و قدس شریف‏ خوانده شد.

تاریخ بیانگر آن است كه این شهر صخره‏ای كه بر فراز كوه«موریا» قرار دارد دست كم در طی قرون؛ بیست بار تحت محاصره شدید واقع شده، دوبار به دست‏ مهاجمان به كلی ویران و برجایش شخم زده‏اند، هیجده بار تجدید ساختمان شده‏ و سه بار معبد آن بازسازی و مرمت گردیده و مردمش شش بار وادار به تغییر دین و مذهب خود شده‏اند.

 

منبع: تاریخ اورشلیم (بیت المقدس)/ سیدجعفر حمیدی



جمعه 11 شهریور 1390 | نظرات ()

ثبت لحظه بلعیده شدن ستاره توسط یک سیاهچاله عظیم

سیاهچاله ای عظیم در حالی رصد شده است که در مراحل ابتدای از هم دریدن یک ستاره و بلعیدن مواد درون آن بوده است.

به گزارش خبرگزاری مهر، تلسکوپ سوئیفت ناسا در 28 مارچ سال جاری انفجارهای درخشان و متعدد پرتو ایکس را از بخشی از آسمان ردیابی کرد، بخشی که تا پیش از این هیچ پرتو ایکسی در آن رصد نشده بود.

اکنون دو تیم از اخترشناسان از دانشگاه های پنسیلوانیا و پارک و همچنین از مرکز هاروارد اسمیتسونیان اعلام کردند این انفجارها احتمالا توده هایی از ستاره ای بوده اند که پس از نزدیک شدن بیش از اندازه به سیاهچاله ای که در فاصله 4.5 میلیارد سال نوری از زمین قرار دارد، از هم دریده و نابود شده است.

از آنجایی که این ستاره پیش از مرگ به دور سیاهچاله در حرکت بوده است، به حرکت خود به دور حفره ادامه داده و به تدریج توسط سیاهچاله بلعیده شده است.

تصویر شبیه سازی شده بر اساس اطلاعات سوئیفت

رصدهای جدید نشان می دهند برخی از بقایای این ستاره با سرعتی برابر 99.5 درصد سرعت نور به بیرون فوران کرده اند و سوئیفت به صورت اتفاقی در مسیر این فورانها قرار گرفت و توانست اولین رصد از چنین رویداد بزرگ کیهانی را به ثبت برساند.

به گفته محققان این فورانها بسیار باریک هستند و در صورتی که به صورت اتفاقی در مسیر دید قرار بگیرند قابل مشاهده اند، در غیر این صورت هرگز رصد نخواهند شد. مطالعه بر روی مدت زمان تداوم این فورانها می تواند جرم ستاره قربانی و فاصله مداری آن از سیاهچاله را آشکار سازد.

بر اساس گزارش فاکس نیوز، اخترشناسان باور دارند بقایای این فوران هنوز قابل رصد است و احتمال می دهند بلعیده شدن کامل یک ستاره توسط این سیاهچاله ماه ها به طول انجامد.

"خبرگزاری مهر"



یکشنبه 6 شهریور 1390 | نظرات ()

علت کاهش تولد ستارگان/ شیرهای گاز ستاره ساز جهان بسته شدند

ستاره شناسان استرالیایی در تحقیقات خود نشان دادند که علت کاهش تولد ستارگان در جهان کاهش گاز سازنده ستارگان است.

به گزارش خبرگزاری مهر، جهان گسترده و پیر می شود و به تدریج شیرهای گاز را می بندند. به این ترتیب هیدروژن مولکولی که ماده اولیه ساخت ستارگان است کمتر از همیشه در دسترس قرار کهکشانها می گیرد. این امر موجب می شود که تعداد ستارگان جهان کاهش یابد.

محققان موسسه "علوم فضا و نجوم CSIRO" در استرالیا با استفاده از رادیو تلسکوپ "موپرا" به این نتایج دست یافتند.

این رادیوتلسکوپ شلجمی 22 متری در فاصله 450 کیلومتری شمال غربی سیدنی واقع شده است و انتشار منواکسید کربنی را که از کهکشانهای دور و نزدیک ساطع می شوند ردیابی می کند.

این بررسیها به دانشمندان اجازه داد که روند کنترل جمعیت را در داخل کهکشانها در دوره بین 3 تا 5 میلیارد سال قبل بازسازی کنند.

نتایج این تحقیقات نشان داد که کهکشانهای معمولی نسبت به گذشته گاز کمتری برای ساخت ستارگان جدید در اختیار دارند.

در حقیقت، حداقل در 15 سال اخیر، ستاره شناسان می دانند که منحنی تشکیل ستارگان نسبت به زمانی که سن جهان تنها چند میلیارد سال بود سیر نزولی پیدا کرده است.

از آن زمان، دانشمندان به دنبال توضیحی برای این پدیده بوده اند که اکنون به نظر می رسد به این توضیح دست یافته اند.

ستاره شناسان استرالیایی در این خصوص توضیح دادند: "نتایج این یافته ها به ما کمک می کند بفهمیم که چرا نورهای جهان درحال خاموش شدن هستند. در واقع تشکیل ستارگان، امروز به میزان دسترسی ذخیره هیدروژن مولکولی بستگی دارد."

براساس گزارش مدیا ایناف، ستارگان در طول چرخه زندگی خود و به خصوص در زمان وقوع حوادث دلخراشی چون انفجار ابرنواخترها، بخشی از گازی را که فرایند تشکیل ستارگان را تضمین و حفظ می کند به فضا باز می گردانند. اما این مقدار کافی نیست.

این دانشمندان افزودند: "بیشتر گاز اولیه (در حدود 70 درصد) از دست رفته است و به اجرامی چون کوتوله های سفید، ستارگان نوترونی و سیارات تبدیل شده و دیگر وجود ندارد."

"خبرگزاری مهر"



چهارشنبه 2 شهریور 1390 | نظرات ()

ناگفته هایی درباره مختار ثقفی

- مختاربن ابوعبید ثقفی دقیقا در سال اول هجرت بدنیا آمد!

- لقب او کیسان بود و بعضی او را اهل فرقه کیسانیه می دانند علت را هم حمایت او از محمدبن حنفیه فرزند حضرت امیر(ع) می دانند حال آنکه فرقه کیسانیه بعد از مرگ محمدبن حنفیه شکل گرفت و مختار قبل از محمدبن حنفیه از دنیا رفت!

- بعضی هم می گویند علت این لقب آن است که حضرت امیر در طفولیت مختار، روزی او را روی زانو گذاشت و نوازش کرد و به او گفت: یا کیّس یا کیّس" و اینکه دوبار کیّس را به زبان آورد وجه تثنیه آن نیز (کیسان) لقب مختار شد.( کیس به معنای زیرک است)

- پدر مختار، ابوعبید بن مسعود سقفی بود. 4 روز بعد از خلافت عمر وی دستور اعزام نیرو به سر حدات ایران را صادر کرد و اولین کسی که داوطلب شد همین ابوعبید پدر مختار بود که بعدا فرماندهی سپاه اسلام را نیز به عهده او گذاشتند.

- پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد.

- نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید.

- عموی مختار از طرف حضرت امیر (ع) فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن(ع) بر این سمت بود. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت.

- گفته می شود که وقتی صلح بر امام حسن تحمیل شد. و به ایشان در ساباط سوء قصد صورت گرفت گفت من را به خانه سعد ثقفی(عموی مختار) ببرید. و در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند و از این راه پول و مقامی بدست آورند.

- بعضی می گویند علت این پیشنهاد مختار این بود که بسیاری از سرداران امام حسن(ع)به او خیانت کرده بودند و او بدینوسیله می خواست عمویش را امتحان کند تا اگر خطری امام را تهدید می کند جان حضرت را نجات دهد.

- عموی مختار در جواب این پیشنهاد با قاطعیت و تندی به مختار می گوید:" قبّح الله فی رأیک" و وقتی او را سرزنش می کند آنچنان که در اعیان الشیعه آمده است مختار در جواب می گوید:" قصد جدی نداشتم فقط می خواستم شما را امتحان کنم!"

- مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد.

- وقتی که مسلم ابن عقیل به کوفه رفت مختار او را به خانه خویش برد اما بعدا بخاطر در خطر بودن جان مسلم وی به خانه هانی بن عروةنقل مکان کرد. و مختار بخاطر همکاری با مسلم به زندان افتاد.

- مختار دو بار به زندان ابن زیاد افتاد یک بار مصادف با حادثه عاشورا و یک بار مصادف با قیام توابین. میثم تمّار یار صدیق حضرت امیر(ع) هم با او در زندان بود.و ابن زیاد هر دو را به اعدام محکوم کرده بود. که میثم اعدام شد و مختار با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد.

- آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است وقتی مختار در زندان بود میثم تمّار خطاب به وی چنین گفت:" تو از زندان ازاد خواهی شد و به خون خواهی حسین(ع) قیام خواهی کرد و این جباری که اکنون در زندان او هستیم(ابن زیاد) بوسیله تو کشته خواهد شد. تو با همین پاهایت سر و صورت او را لگد مال خواهی کرد. " جالب آنکه این اتفاقات حادث شد.

- امام سجاد(ع) یک بار در حق مختار دعا کرد و آن هنگامی بود که وی سر ابن زیاد و عمر سعد را برای حضرت به مدینه فرستاد. و امام برای او اینگونه دعا کرد:" الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی و جزی الله المختار خیراً"

- بعضی می گویند مختار ادعای نبوت داشت و علت آن احتمالا این بود که مختار سخنوری قهار بود و جملاتی را بر وزن آیات قرآن به زبان می آورد. به عنوان نمونه به این جملات دقت کنید:" و رب البلد الامین و حرمة طور سینین، لأقتلن الشاعرالمجین، اعشی الناعطین، و سوء البرق البارقین، ابن الامة من جولاء خانقین، الذی مننت علیه فکفرو تابعن فغدر، و غداً یلقی فیُنحِر، ثم یصیر الی سقر، فینوق فیها العذاب الاکبر...."

- به مختار لقب کذاّب داده بودند. روزی امام باقر(ع) فرزند مختار را دید. وی به امام گفت که مردم حرفهای زیادی در مورد پدرم می زنند اما حق همانست که شما بگویید. امام پرسید چه می گویند. ابوالحکم فرزند مختار گفت می گویند کذاّب! امام در جواب فرمود: "سبحان الله پدرم به من خبر داد که بخدا سوگند مهریه مادر من از همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود." گفته می شود عبدالله ابن زبیر اولین بار لقب کذاّب را به مختار داد!

- در بین علمای شیعه تا کنون تعداد زیادی از علما از مختار حمایت کرده اند. من جمله علامه امینی صاحب الغدیر، علامه مامقانی، علامه ابن نما، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، آیت الله خویی، مقدس اردبیلی،علامه باقر شریف القرشی، علامه حلی و...

- سردار اصلی سپاه مختار ابراهیم اشتر بود که این ابراهیم فرزند مالک اشتر سردار نامی سپاه امیر المومنین(ع) است.

- در قیام توابین شعار اصلی سپاه منتقم « یا لثارات الحسین» بود و در قیام مختار یك شعار دیگر هم به آن اضافه شد« یا منصور اَمِت» و این شعاری بود كه مسلمانان در جنگ بدر به كار می بردند.

- بیشتر یاران مختار از ایرانیان غیر عرب بودند كه آنان را ارتش سرخ می گفتند.

- نقل شده است كه روزی حضرت امیر(ع) بر شریح قاضی به سبب اشتباهی كه كرده بود خشم گرفت و خطاب به شریح گفت:« بخدا سوگند تو را به ماینقیا تبعید خواهم كرد تا دو ماه در آنجا بین یهودیان قضاوت كنی.» اما این فرصت هرگز دست نداد تا این كه مختار در كوفه به قدرت رسید و وعده حضرت امیر را محقق كرد و شریح را به ماینقیا تبعید كرد.

- عبدالله بن زبیر، محمد حنفیه و عبدالله بن عباس با 17 نفر از بنی هاشم را در غاری به نام « شعب عارم» حبس كرد و جلو آن هیزم ریخت تا مختار را وادار به تسلیم كند. اما مختار با اعزام یك گروه چریكی زندانیان را آزاد كرد.

- این گروه را «خشبیه» به معنای « چوب داران» می نامیدند علت آن هم این بود كه مختار خوش نداشت یارانش با شمشیر وارد مسجد الحرام شوند از همین روی به آنها دستور داد كه عملیات خود را با چوب هایی كه« كافر كوب» می نامیدند( و این كلمه فارسی است چرا كه بیشتر یاران مختار ایرانی بودند و در سپاه وی بیشتر مكالمات به زبان فارسی صورت می گرفت) انجام دهند.

- مختار یكی از كسانی است كه مردم كوفه به او هم بی وفایی كردند و پشتش را در هنگام سختی خالی كردند.

- وقتی مختار به همراه 6000 نفر در قصر خود گرفتار آمد و به محاصره دشمن درآمد خطاب به یارانش گفت :« من كه تصمیمم را گرفته ام و تسلیم نخواهم شد؛ از قصر خارج می شوم و با آنان می جنگم تا كشته شوم و وقتی من كشته شوم ضعف و ذلت شما بیشتر خواهد شد و آنها از شما انتقام خواهند گرفت و بعد پشیمان خواهید شد... اما اگر اكنون با من بیرون بیایید، از دو حال خارج نیست یا پیروز می شوید و یا به شهادت می رسید... اگر با من نیایید فردا در همین وقت ذلیل ترین و زبون ترین مردم روی زمین خواهید بود» و همان شد كه مختار گفته بود!

- وقتی مصعب ابن زبیر مختار را به شهادت رساند عبدالملك مروان برای تصرف عراق به جنگ مصعب آمد و او را شكست داد. گویند وقتی عبدالملك بر عراق مسلط شد وارد دارالاماره كوفه شد و سر بریده مصعب را جلوی او نهادند. مردی از عرب به نام« ابی مسلم نخعی» برخاست و خطاب به عبدالملك گفت:« من در همین مكان(دارلاماره) بودم و دیدم كه سر بریده حسین(ع) را جلوی ابن زیاد نهادند و چندی بعد دیدم سر ابن زیاد را در همین مكان جلوی مختار گذاشتند و مدتی نگذشت كه دیدم سر بریده مختار را در اینجا جلوی مصعب بن زبیر نهادند و حال، سر بریده مصعب را در جلوی تو می بینم!» گویند عبدالملك وحشت زده شد و دستور داد آن بنا را ویران كنند!

- تا سالها محل دقیق قبر مختار مشخص نبود تا اینكه علامه عبدالحسین طهرانی دستور داد محدوده مشهور به مزار مختار را فحص و تفتیش كنند. در این فحص و تفتیش آثار بنای مخروبه ای كشف شد كه می گویند در قدیم حمام بوده است. حفاری را ادامه دادند. در حین حفاری مرحوم علامه سید رضا بحرالعلوم نقلی از پدرشان سید محمد مهدی بحرالعلوم در مورد مرقد مختار در زاویه شرقی جنب دیوار قدیمی مسجد كوفه فرمودند و با نظارت وی و علامه طهرانی همان موضع معین را حفاری كردند تا به لوحی رسیدند كه این جمله بر روی آن نقش بسته بود:« هذا قبرالمختار بن ابی عبید ثقفی» و بدین ترتیب ساختمانی در محل قبر وی بنا گردید كه همین مقبره فعلی مختار است


جمعه 7 مرداد 1390 | نظرات ()

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چگونه ممكن است مردم دنیا تسلیم یك جمعیت اندك شوند و از عادات و اخلاق و برنامه‌ها و سنن خود دست بردارند؟
طبق روایات وقتی حضرت صاحب الامر علیه‌السلام ظاهر می‌شوند، نخست سیصد و سیزده نفر از خواص اصحاب آن حضرت در مكه حاضر می‌گردند و وقتی عده اصحاب و اجتماع كنندگان به ده هزار نفر رسید از مكه خارج می‌شوند.

 

غلبه آن حضرت و حكومت جهانی اسلام، ممكن است بطور معجزه انجام یابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب ظاهری باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود، چنانكه پیشرفت و غلبه پیغمبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به هر دو نوع بود.

* اما بصورت معجزه، محتاج به توضیح نیست كه حصول چنین پیروزی برای آن حضرت، به خواست خداوند، امری است ممكن و با بشارتهای حتمی كه در قرآن مجید داده شده حاصل خواهد شد و خداوند به مصداق آیه:

«كم من فئة قلیلة غلبت فئة كثیرة باذن الله ؛ چه بسیارند گروه اندكی كه به اذن خداوند، بر گروه بسیاری چیرگی می‌یابند» (بقره/259)

آن حضرت، اصحابش و عموم بندگان شایسته خدا را بر همه غالب و حاكم و وارث و مالك ارض قرار می‌دهد.

* و از لحاظ اسباب ظاهری هم حصول چنین پیروزی و تشكیل آن حكومت الهی عملی خواهد بود; زیرا آن حضرت در موقعی ظهور می‌كند كه اوضاع و احوال اجتماعی و اخلاقی و سیاسی كاملاً مساعد باشد.

در آن موقع همه ملتها از زندگی معنوی و اخلاقی محروم، و دشمنی و كینه و ظلم و تجاوز، همه را نسبت به یكدیگر بدبین و از هم جدا ساخته و از اینكه كسی بتواند بدون مدد غیبی جامعه را رهبری كند، همه مأیوس می‌گردند و همه از وضع خود ناراضی، و از مكتبهای مختلف كه عرضه می‌شود ناامید بوده و منتظر تغییر و عوض شدن اوضاع می‌باشند.

در یك چنین موقعیتی، حضرت مهدی علیه‌السلام و اصحابش، با نیروی ایمان و اخلاق حسنه و با نجات بخش‌ترین برنامه‌های عمرانی و اقتصادی و عدالت اجتماعی، قدم به میدان می‌گذارند و آن نهضت الهی و دعوت روحانی را شروع می‌كنند و مردم را بسوی خدا و زندگی برابری و برادری، عدل و امنیت، صفا و وفا، راستی و درستی و نظم صحیح، می‌خوانند و خود و اصحابش، نمونه همه فضایل بشری می‌باشند و با نیروی ایمان و استقامت و پشتكار و همتی كه مخصوص مؤمنان ثابت قدم است، هدف و مقصد خود را تعقیب می‌نمایند. معلوم است این جمعیت با آن برنامه‌ها و وضع كار، در آن دنیای پرآشوب و غرق در طوفان گرفتاریها و فشارها، دلها را به خود متوجه نموده و فاتح و پیروز و موفق می‌شوند و هیچ نیروئی نمی‌تواند در برابر آنها مقاومت كند.

و شاهد این حقیقت، همان ظهور رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و پیشرفت سریع دین اسلام است، كه یكی از علل ظاهری آن پیروزیهای پی در پی و درهم شكسته شدن ارتش‌های انبوه دولت شاهنشاهی ایران و امپراطوری روم، فساد اوضاع اجتماعی و اداری ایران و روم بود كه مردم این كشورهای پهناور را برای قبول یك دعوت صحیح و حكومتی متكی به مبانی عدالت و مساوات آماده كرده بود. چرا راه دور برویم؛ مگر امام خمینی چه كرد؟! او نیز احیاگر دین خدا در عصر دین ستیزی و دین گریزی بود.

پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیةالله‌العظمی صافی گلپایگانی، بااندكی تصرف


یکشنبه 2 مرداد 1390 | نظرات ()

چرا حضرت مهدی موعود(ع) مظلوم‌ترین فرد عالم است؟

با اندكی تأمّل و دقّت، شاید بتوان این گونه موضوع را از سه منظر نگاه كرد:
1. مردم غیر مسلمان جهان؛
2. مسلمانان غیر شیعة‌ دنیا؛
3. شیعیان گیتی.

چرا حضرت مهدی موعود(ع) مظلوم‌ترین فرد عالم است؟
با اندكی تأمّل و دقّت، شاید بتوان این گونه موضوع را از سه منظر نگاه كرد:
1. مردم غیر مسلمان جهان؛
2. مسلمانان غیر شیعة‌ دنیا؛
3. شیعیان گیتی.

با عنایت به اینكه وجود مقدّس و بی‌همتای حضرت ولیّ‌عصر(ع)، یكتا استوانة‌ عظیم و نگاهبان هستی و مایة تداوم حیات بشر است و در روایات و دعاهای معتبر اسلامی به شفّافیت و تمامیّت تبیین و اعلام شده است:
«لولا الحجّة‌ لساخت الأرض باهلها؛
بیمنه رزق الوری و بوجوده ثبت الأرض و السّماء»

گروه اوّل؛ یعنی مردم غیر مسلمان جهان؛ اعمّ از مشركان و كافران كه از نعمت حیاتی و فوق‌العادّه سترگ نقش و جایگاه امامت، به عنوان واسطة‌ بین خالق و مخلوق ـ هرچند خودشان هیچ‌گونه درك و فهمی ندارند ـ برخوردار هستند، علاوه بر اینكه هیچ‌گونه قدرشناسی و سپاسی ندارند، در بی‌اعتنایی و انكار ذات مقدّس الهی و نعمت‌های گسترده و بی‌شمار خداوندی نیز كاملاً كافر و بعضاً با دین و ارزش‌های الهی در تضاد، ستیزه و معاند تمام عیار هستند.

گروه دوم، مسلمانان غیر پیرو مكتب تشیّع در دنیا هستند، اینها نیز به لحاظ عدم معرفت، تحقیق و ژرف‌اندیشی در مسئلة كلیدی و مهمّ امامت و ولایت،‌ وجود مقدّس قائم، هدایت‌گر و فریادرس؛ یعنی حضرت ولیّ عصر(ع) را انكار نموده و دست‌كم پذیرای قلبی و درونی ایشان نیستند.

گروه سوم، شیعیان جهان هستند كه با دارا بودن اعتقاد و باور به امامت حضرت مهدی موعود(ع) و حضور در ساحت آن بزرگوار و چشم انتظاری ایشان مرتكب بی‌تقوایی، گناه و نافرمانی الهی می‌شوند، حضرتش را به دست نسیان سپرده و سوگمندانه در غفلت غوطه‌ورند و صد البتّه نقش آن دسته از خواصّ شیعه كه جنبة‌ الگو و اسوه برای دیگران دارند و در عین توانمندی و تمكّن لازم دربارة‌ آن جان جانان، نه سخن می‌رانند،‌ نه قلم می‌زنند و نه افكار و اذهان دیگران را متوجّه و متمایل می‌سازند، نكتة تأسّف‌بار و نگران‌كنندة دیگری است كه دل را می‌آزارد و جان را می‌فشارد.

این گونه است كه آن یگانة دوران و بی‌همتای عصر ما كه میلیون‌ها دلِ ‌شیفته، همراه اوست از سوی مثلث: «رذالت»، «جهالت» و «غفلت» مورد تهاجم شدید و آزاردهندة ظلم و بی‌عدالتی است. «سلامٌ علیكم بما صبرتم.»


خدایا! نام مهدی(ع) را بر لب‌های ما، یاد مهدی(ع) را در اندیشة ما و عشق مهدی(ع) را در قلب‌های ما و بینش، گرایش و كُنش مهدویّت و انتظار را در سرلوحه و جان‌مایة‌ برنامه‌ها و اعمال ما پایدار و نهادینه گردان.
آمین یا ربّ العالمین



یکشنبه 2 مرداد 1390 | نظرات ()

برگ‏هایى ازتاریخ روم مادر امام زمان علیه السلام

كمال السید
ترجمه: عبدالله امینى


میان امام مهدی(ع) و حضرت مسیح(ع)، از جهات متعددی ارتباط است. یكی از این موارد، مادر بزرگوار آن امام است.
در روایتی از پیامبر(ص) این گونه آمده است:
مهدی ازفرزندان من است. صورتش مانند ماه منیر می‏درخشد. رنگ رخسارش عربی و قد و قامتش اسرائیلی است.(1)
دراین حدیث، اشاره‏ای ضمنی هست كه مهدی(ع) ازمادرش، ویژگی‏های قد و قامت بنی‏اسرائیل رابه ارث می‏برَد.
نگاشته‏های امامیه، تأكید دارد كه مادر امام مهدی(ع)، بانو ((ملیكا)) است كه نام حقیقی‏اش راپنهان كرد و به اسم ((نرجس)) شناخته وخوانده شد.اویكی ازشاهزادگان قصر امپراتوری قسطنطنیه در روم بود.


در این قسمت از بحث، آن چه را استاد سعید ایوب در كتاب ارزش‏مندش ((عقیدة المسیح الدجال)) نوشته و مربوط به موضوع است، بیان می‏كنیم:
جبهه‏ای كه رو در روی دجال و پیروان و مردان مرتدّ كلیسا می‏ایستد، اسلام است. فرمانده این جبهه، مهدی منتظر است.


پیامبر می‏فرماید: ((مهدی، همنام من است)). آیا صاحب این نام كه در انجیل كنونی است، با نشانه‏هایی كه برایش گفته‏اند، همخوان است؟
در سِفْر رؤیا آمده است: ((نام فرمانده‏ای كه جنگ‏های آخر زمان را رهبری می‏كند، امین صادق است)).(2)


در منابع اسلامی است كه شیوه مهدی، بِدان گونه است كه ((پس از آن كه زمین پراز ستم و جور شد، آن را پراز عدل و داد می‏كند)). در عرض و همسنگ این نشانه‏ها [در مصادر اسلامی ]در سِفْر رؤیا است:((او، عادلانه حكم می‏كند و برای برقراری عدالت می‏جنگد)).(3)
در منابع اسلامی درباره اصل و نَسَب مهدی آمده است: ((مهدی، از خاندان من، از فرزندان فاطمه است...)).(4) در این باره، در سِفْر رؤیا ذكر شده: ((
بانویی كه نور خورشید و ماه وجودش را فرا گرفته است و پایین پا و بر سرِ او تاجی از دوازده ستاره است. بانو، پسری نیرومند زاییده كه با قدرتی آهنین، تمامی ملّت‏ها را سرپرستی می‏كند)).(5)


در تفسیر گفته‏اند: ((او، بانویی فاضله وبا وقاراست و نسل [مهدی‏] از او به وجود می‏آید)).(6)
نسل این بانو، با مخاطرات و مشكلاتی مواجه می‏شود و نیروی‏های شیطانی با باقی‏مانده نسل او - كه به سفارش‏های خداوند عمل می‏كنند - می‏جنگد. تاجی كه بر سر بانو است، نشانه رهبری است و دوازده ستاره، نام‏های رسولان است.
به نظرم اگر مهدی از فرزندان فاطمه، و آخرین رهبر باشد، طبیعی است كه تمامی برادرانش، نزد اهل كتاب شناخته شده باشند. اینان، شاخ و برگ یك درخت‏اند كه ازبانوی آفتاب و مهتاب به بار آمده‏اند.(7)



روایت تاجر بردگان‏
بشربن سلیمان نخاس


روایتی در كتاب‏های معتبر امامیه در ((كمال الدین)) شیخ صدوق و ((الغیبة)) شیخ طوسی است كه به مهم‏ترین مطالب آن اشاره می‏كنیم:
بشربن سلیمان نخاس، از اصل و ریشه انصار مدینه و ساكن سامرا است. وی، همسایه امام هادی(ع) است و نزد ایشان، نیز مسائل فقهیِ تجارت بردگان را می‏آموخت.
امام، مباشر خود  ((كافور)) را هنگام پسین، به دنبال تاجر می‏فرستد. او در وقت مناسب حاضر می‏شود. امام، به وی مأموریت می‏دهد كنیزی را با مشخَّصات معیّن بخرد.


روایاتی كه به این موضوع اشاره دارد، می‏گوید، امام هادی كمی پس از پایان جنگ محلّی بغداد (سال 251-252) دست به این اقدام زد. كه احتمالاً، اقدام حضرت، میان سال‏های 253-254 هجری است؛ یعنی، هنگامی كه بغداد فعّالیّت عادی‏اش را پس از جنگ خانمان برانداز داخلی، از سرگرفت.
خرید كنیز، در جایی نزدیكِ ((معبر الصراة)) كه نهری منشعب از دجله در بغداد است، انجام شد. دخترك داستان هیجان انگیزش را برای ((نخاس)) چنین بازگو می‏كند:
نام حقیقی اش، ((ملیكه)) دختر یشوعا فرزند قیصر روم است و مادرش از نسل حواریّون و مشخَّصاً از نسل شمعون، (وصیّ مسیح) است. جدّش می‏خواست او را به ازدواج یكی از شاهزادگان و امیران قصر درآورد كه پیشامدی مانع آن شد.
دخترك، در رؤیای شگفتی می‏بیند كه پیامبر عرب، (محمد(ص)) او را نامزد یكی از فرزندانش از نسل مسیح می‏كند. به سبب این رؤیای هیجان‏آمیز و علاقه‏اش به جوان سبزه‏ای كه نامزد وی شده، دچار تب می‏شود.
او، دختری عاقل و آگاه است كه زبان عربی می‏داند و با اسیران مسلمان، مهربان و خوش‏رفتار است.


دختر، برای سفر به بغداد نقشه می‏كشد. وی، در جنگ شركت می‏كند و جزء اسیران می‏شود.
این است آن چه اتفاق افتاده. وقتی نامش راپرسیدند، گفت: ((نرجس است)). این، نام كنیزان بود، و این گونه به بازار كنیزان - كه آن زمان رواج  داشت - برده شد.


در این قسمت، برخی از تفاصیل و توضیحات را درباره جبهه نبرد شمالی و شمالی - شرقی، جایی كه ارتش اسلام و روم به كشمكش و نبرد پرداخته‏اند، ذكر می‏كنیم. می‏توان مجموعه هجوم‏ها و نبردها را از هنگام فتح ((عموریه)) پی گرفت كه به شكل سختی، در زمان امپراتریس تئودورا، در آمد. وی نائب السلطنه فرزند كوچكش، ((میخائیل سوم)) بود.


ما، بحث را بر درگیری‏های سال‏های 249-253  كه در تاریخ اسلامی و رومی ثبت است، متمركز می‏كنیم. در سال 253 هجری (867 میلادی) حادثه مهمی رخ داد كه از دیگر حوادث روشن‏تر است. كودتای ((باسیلیوس)) با تلاشی سرنوشت ساز و انقلابی پیش آمد كه حكومت خاندان عموریه را برانداخت و خاندان جدید مقدونیه را برسركارآورد. این صفحات را از تاریخ روم می‏خوانیم.


این چنین به ((نیكفوروس‏اوّل)) (802-811) و جنگش با هارون الرشید بر می‏خوریم و میخائیل اوّل (811-813) كه به سبب شكست از بلغارها، تخت و تاجش سرنگون شد و سرش را تراشیدند و به زمره راهبانش درآوردند، و لئوی پنجم، مشهور به ((ارمنی)) (813-820) كه بار دیگر تمثال پرستی را قدغن كرد و در حالی كه در كلیسا به ترنم سرودی مشغول بود، ترور شد و میخائیل دوم (820-829) امپراتوری الكن بی‏سوادی كه عاشق راهبه‏ای شد و مجلس سنا را واداشت از وی خواهش كند كه آن زن را به ازدواج  درآورد، و تئوفیلوس (829-842) مصلح قوانین و سردار سازندگی و مدیر با وجدانی كه شیوه تمثال شكنی را زنده گرداند و بر اثر ابتلا به اسهال خونی در گذشت و بیوه‏اش ((تئودورا)) كه به عنوان نائب‏السطنه‏ای  توانا بر شهرها حكومت می‏كرد (842-856)  به آزار و اذیت مردم پایان داد، و میخائیل سوم، ملقب به دائم‏الخمر (842-867) كه بر اثر بی كفایتی مقرون به مهربانی، امور حكومت را ابتدا به مادرش سپرد و چون وی مرد، به دایی(8) فاضل و لایقش سزار بارداس واگذار كرد(9). آن گاه ناگهان مردی بی مانند، غیر منتظرانه، بر صفحه ظاهر شد و به هر چیزی كه از پیشینیان مانده بود، به جز خشونت، پشت پا زد و سلسله نیرومند مقدونیان را بنیاد افكند.


باسیلیوس اوّل مقدونی در نزدیكی شهر آدریانوپل در دامان یك خانواده برزگر ارمنی، قدم به عرصه وجود نهاد (سال 862). هنگام كودكی به دست بلغارها اسیر شد و ایام جوانی اش را در آن سوی دانوب، یعنی خِطّه‏ای  كه در آن زمان به مقدونیه شهرت داشت، در میان بلغارها گذراند. در بیست و پنج سالگی گریخت و رو به قسطنطنیه نهاد. سر بزرگ و نیروی جسمانی وی نظر مردی را كه به خدمت سیاسی اشتغال داشت، جلب كرد. به همین سبب وی باسیلیوس را به مهتری خود اجیر كرد.

باسیلیوس، به اتفاق ولیّ نعمت خویش - كه مأمور یونان شده بود -، به آن سرزمین رفت و در آن جا نظر زن بیوه‏ای به اسم دانیلیس، و نیز اندكی از ثروت او را به خود جلب كرد. چون به پایتخت بازگشت، اسب سركشی را برای میخائیل سوم رام كرد، پس به خدمت امپراتور اجیر شد، و هر چند مردی كاملاً عامی بود، به مقام ریاست تشریفات دربار ارتقاء یافت.
باسیلیوس، همیشه مناسب و شایسته بود و هر كار را بدو می‏سپردند، به خوبی از پس آن بر می‏آمد و به شتاب آن را انجام می‏داد. وقتی میخائیل در صدد پیدا كردن شوهری برای همخوابه خویش بر آمد، باسیلیوس زن دهاتی خویش را طلاق گفت و او را با مهریه هنگفتی به تراكیا فرستاد و ائودوكیا، همخوابه امپراتور را به ازدواج درآورد، و آن زن همچنان به خدمت به امپراتور ادامه داد. میخائیل، همخوابه‏ای برای  باسیلیوس معیّن كرد، اما باسیلیوس مقدونی فكر می‏كرد كه پاداش عمل وی تاج و تخت است.

وی میخائیل را قانع ساخت كه دایی‏اش (سزار بارداس) مشغول توطئه برای خلع او است، و سپس بارداس را با دست‏های بسیار بزرگ خود خفه كرد (866). میخائیل سوم، كه سال‏های دراز عادت كرده بود سلطنت كند، نه حكومت، اینك باسیلیوس را در امپراتوری شریك خود كرد و تمامی امور حكومت را به دست وی سپرد. هنگامی كه میخائیل اورا به كنار گذاشتن تهدید كرد، باسیلیوس، نقشه قتل میخائیل را كشید و خودش در این امر نظارت كرد و سرانجام بدون رقیب، امپراتور شد (867).(10)

ذكر برخی مطالب مفید دیگر


((تئوفیلوس)) در 227 هجری (841 میلادی)، همان سالی كه معتصم عباسی مُرد، در گذشت. وی، در عموریه كه در 223 هجری (837 میلادی) به دست لشكر اسلام افتاد، زاده شد. فرزند كوچكش، میخائیل سوم، شش سال حكمرانی كرد و شورای نائب السلطنه را به سرپرستی مادرش ((تئودورا)) و دایی اش قیصر بارداس تشكیل داد.

مادرش، چهارده سال به تنهایی حكومت كرد و جنگ‏های سختی ضد دولت اسلامی، در این مدّت به راه انداخت و دوازده هزار اسیر مسلمان را هولناك به قتل رساند(11). در 856 میلادی، برادرش (قیصر بارداس) وی را كَت بسته، مجبور به اقامت در دیری كرد. تاریخ سال درگذشت وی را 867 م. ذكر می‏كند، سالی كه كودتای نظامی به رهبری باسیلیوس رخ داد. تاریخ روم مختصری از اخلاق و رفتار وی را ذكر كرده است. آیا مرگ تئودورا در همین سال، طبیعی و به طور اتفاقی  بوده است؟!
بارداس، پس از دستگیری و اقامت اجباری خواهرش در دیر، حاكم امپراتوری شد و قیصر گردید. نباید فراموش كرد كه تاریخ از وی با این لقب یاد می‏كند.


می‏توان این اطلاعات و محتوای سخنان بانو نرجس را باهم تطبیق داد.(12) وجود شخصیّتی به نام قیصر بارداس كه امپراتور كشور باشد، درگزارش بانو، به روشنی بیان می‏شود. در سال 867 میلادی (253 هجری) باسیلیوس مقدونی، قیصربارداس را می‏كشد، سپس میخائیل سوم را به قتل می‏رساند و خود را امپراتور جدید اعلام می‏كند و به حكومت خاندان عموریه پایان می‏دهد. آن گونه كه در تاریخ ثبت است، باسیلیوس، شخصی بی سواد و خشن و خون آشام بود.


تار و مار شدن خاندان عموریّه، گزارش فرار و آوارگی شاهزادگان قصر را تقویّت می‏كند. پیدایش بانو نرجس در سال كودتای نظامی و به هنگامی كه برخوردهای آسیب‏زا رخ می‏نماید و گزارش ((بشربن سلیمان نخاس)) بدان اشاره می‏كند، نیز آشناییِ امام حسن عسكری(ع) با كنیزی در منزل عمه‏اش، شاهد و گواه ادعای بانو نرجس است كه از بانوان و شاهزادگان قصر می‏باشد و دست سرنوشت، او رابه بغداد رسانده است.


داستان امام مهدی(ع) عادی نیست، بلكه به اقتضای ادبیات این مسئله، خلاصه داستان پیامبران، با تمامی معجزات و شورانگیزی آن است. احادیث بسیاری به همانندی امام مهدی و گروهی از انبیا اشاره دارد. رؤیای بانو نرجس رابا قصه‏های بسیار جالبی كه در قرآن آمده و رؤیا، ركن مهم آن است، می‏توان مقایسه كرد، كه گویاتر از سوره یوسف وجود ندارد و رؤیا، نقطه محوری تمام قصّه بوده است.

داستان، با رؤیایی از ستارگان شروع می‏شود و با تفسیر و تعبیر آن پایان می‏پذیرد و در میان رؤیا، خواب پادشاه بازگو می‏شود كه وضع را جالب‏تر می‏كند.
اگر رؤیای بانو نرجس، در فضای كلّی چهارچوب حركت الهی رسالت قرار گیرد، روشن می‏شود كه بسیار همخوانی و انسجام دارد. قرآن كریم، پر از شواهد درخشان در این باره است. موسی(ع) دروضعی هیجان آور به دنیا آمد و زیست و رشد كرد - كه از شرح آن بی نیازیم - و بانو مریم با لطف الهی به دنیا آمد و فرزندش عیسی(ع) با معجزه‏ای در آفرینش زیر شاخه درخت، زاده شد و سرورمان محمد(ص) زاده دو ذبیح (ابن‏الذبیحین) است؛ زیرا، میان اسماعیل و ذبحش، لحظاتی فاصله نبود كه آسمان گشوده شد. نزدیك بود پدر پیامبر(ص) ذبح شود و خود پیامبر(ص) در هنگام هجرت به قتل برسد، در حالی كه میان او و شمشیرهای قریش، جز چند تار عنكبوت نبود. پیش‏تر، ابراهیم (پدر پیامبران) در دل آتش افتاد، اما خدا آن را سرد وسلامت كردو خدا خواست ملیكه یا نرجس، مادر مصلح جهان شود... خداوند از وی مردی را كه نرجس بدو رغبت و میلی نداشت، راند و شوهری دیگر  در زمان دیگر تقدیر وی كرد. خدا می‏خواست در حوادث كودتای نظامی كه قربانیان آن، خاندانِ حاكمه عموریّه بودند، وی از كشتن نجات یابد و در سفری هیجان آور - كه تفصیلش را نمی‏دانیم - به بغداد، و سپس به سامرا برسد.


امام هادی(ع) برای فرزندش، دختری خردمند از سلاله حواریون را برگزید، امّا می‏بایست فرزند موعود، دایی‏های نداشته باشد كه سراغ وی را بگیرند، از این رو، دختر، مانند هر كنیز بیگانه دیگری، در هاله‏ای از گمنامی می‏زیست، گرچه وی - همچنان كه در روایت گفته‏اند - سیّدة الإماء (خاتون كنیزكان) بود.


--------------------

پی‏نوشت‏ها:



2) سِفْر رؤیا، 19/11، كتاب حیات، چ 1982. 3) همان. 5) سِفْر رؤیا، 12/1،5 (كتاب مقدس، چ 1983) 6) یوم الدین، استیفنس، ص 87 و 109؛ تفسیر الرؤیا، ص 277؛ آخرالساعة، جین داكسون، 1984. 7) سعید ایوب، عقیدة المسیح الدجال، ص 98-101. 8) در متن عربی، ((عم)) (عمو) آمده كه درست آن، ((دایی)) است، به دلیل چند سطر بعد. 9) در تاریخ طبری، در حوادث سال 246 است: نصر بن الازهر شیعی، (فرستاده متوكل به روم برای پرداخت فدیه به منظور آزاد كردن اسیران) می‏گوید: ((وقتی به قسطنطنیه رسیدم، با همان لباس و شمشیر و خنجر و كلاهی كه داشتم، به سرای قیصر میخائیل رفتم. بین من و داییِ قیصر كه سرپرست وی بود، مناظره‏ای در گرفت)). 10) تاریخ تمدن، ویل دورانت، ج 4 (عصرایمان) ص 550 - 551(فصل 18). 11) شاید همین رخداد هول ناك، قیصر بارداس را واداشت چند ماه بعد، خواهرش را زندانی كند. طبری، در حوادث سال 241 هجری فاجعه كشتار اسیران را ذكر كرده است. 12) مستشرق ((دونالدسون))، بعید می‏داند یكی از شاهزادگان روم دختر یشوع فرزند امپراتور روم همسر امام حسن عسكری باشد، او، معتقد است كه این قصه از هر حیث برای تأكید بر پاكی اصل و نسب امام مهدی (ع) بافته شد، امّا همین مستشرق بعید نمی‏داند شاهزاده رومی در میان اسیران جنگی، از جبهه امپراتوری بیزانس باشد كه پس از فروش در بازار نخاسه، به عنوان كنیز به خانواده مسلمان والایی رفت. (موسوعة العتبات المقدسة: سامرا، ص 276). نگاشته‏های شیعی در شرح حال مادران امامان كه اغلب كنیز بودند، مطلب فوق را جز برای امام سجاد(ع) و امام مهدی(ع) گزارش نكرده است. مادر امام زین العابدین(ع)، شهربانو دختر یزدگرد، آخرین كسرای ایران، و مادر امام مهدی(ع)، شاهزاده‏ای رومی بود. نوشته‏های شیعی بر آن نبوده كه ائمه را با اصل و نسب‏های ساختگی به شرافت و بزرگی برساند!
‏ 1) البیان، گنجی، ص 118. 4) سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1268.



پنجشنبه 30 تیر 1390 | نظرات ()

به بهانه برگزاری مسابقات فوتبال جام ملت های آمریکا(CUPA AMERICA)،/قسمت1

 

 

 

حكومت آرژانتین از زبان ژنرال «مرلو» مسئول اجرایی جام جهانی آرژانتین، طی یك مصاحبة مطبوعاتی اعلام كرد:«جام جهانی به بهترین شكل ممكن برگزار خواهد شد. این یك تصمیم سیاسی برگشت‌ناپذیر است. هفتصد میلیون دلار خرج می‌كنیم تا به وسیلة فوتبال تصویر حقیقی كشور خود را به جهانیان عرضه كنیم. یك تصویر متفاوت...» و مجلة «لااوپینیون» در سر مقالة خود نوشت: «البته كه مسابقات جام جهانی فوتبال یك رویداد سیاسی است و اهداف سیاسی را تعقیب می‌كند.»

امریكای لاتین و ورزش مدرن


كشورهای امریكای لاتین، علی‌رغم تاریخ و فرهنگشان، امروزه به عنوان درمانده‌ترین و عقب‌مانده‌ترین كشورهای جهان به شمار می‌روند. مجموعه‌ای از كشورهای بزرگ و كوچك كه طی ششصد سال اخیر هیچ‌گاه مجال عرض اندام نیافته‌اند. به همان سان كه ماشین‌های مكندة منابع زیرزمینی و معادن سرشارش هیچ‌گاه خاموش نشده‌ و همواره ثروت‌های سرشار آنان را به خزانة دول استعماری سرازیر كرده‌اند.

آن‌ گاه كه زور سرنیزه‌های سربازان انگلیسی و فرانسوی و امریكایی توان فراگیر خود را برای رام كردن ساكنان این سرزمین بزرگ از دست داد، «فوتبال» پای در میان نهاد تا به عنوان سلاحی كارآمد از طریق استحمار مردم این دیار، راه خروج منابع غنی امریكای لاتین و سرازیر شدن آن را به صندوق‌های گشاد و عریض و طویل دول استعماری هموار سازد.
حضور استعمار در میان كشورهای آسیایی و آفریقایی، حضور اربابی مطلق‌العنان بود. همراه با قراردادی یك‌طرفه؛ كه در آن حق بهره‌برداری و بهره‌كشی بی‌قید و شرط با دست‌نشاندگان و مأموران دول استعماری بود. اگر در سرزمین‌های اسلامی، اختلافات مذهبی و قومی می‌توانست امكان حضور دولت‌های انگلیس و فرانسه را فراهم آورد و آنان را دایرمدار امور سازد؛ در سرزمین بزرگ چین، تریاك مجانی و رایج می‌توانست چشم‌ها و گوش‌ها را ببندد تا ساكان این سرزمین‌ها كاملاً از حضور خصمی خونخوار غافل بمانند؛ در آمریكای لاتین وضع دگرگون بود. از نیمه دوم قرن نوزده، استعمار و اقتصاد ویژه‌اش بر آمریكای لاتین سایه افكنده و این سرزمین را در چنگ خویش گرفتار آورده بود.
فقدان گرایش‌های مذهبی، فلسفی و اعتقادی و ناكار ماندن افیون، استعمار را واداشت تا برای حضور بلامنازعه از ورزش مدرن مخصوصاً «فوتبال» استفاده نماید. «فوتبال، آن هم فوتبال پروفسیونل می‌توانست چشم و گوش ملت‌های بی‌ریشه را ببندد، بدان حد كه آنها فراموش كنند كه هستند و برای چه فعالیت می‌كنند... می‌بینیم كه استعمار در مقابل قهوه و كائوچوی اروگوئه در سال 1926 چگونه دام ورزش را در اروگوئه، كوچك ترین كشور امریكای لاتین گسترد.»1

در آغاز ، فوتبال در اروگوئه مفهوم معین و مشخصی نداشت. تنها در این سال بود كه یك كمپانی انگلیسی به نام «دوك لند كمپانی» كه كارش تجارت قهوه بود و محصولات جنگلی اروگوئه، مخصوصاً چوب‌های بسیار گرانبها و صنعتی آن را به انگلستان صادر می‌كرد، چون دید كه كارگران اروگوئه طالب افزایش دستمزد بیشتر و كار كمتر هستند، مسئلة افزایش دستمزد را نادیده گرفت و در زمینة كار كمتر به كارگران اروگوئه اطلاع داد كه حاضر است وسایل تفریح آنها را فراهم سازد... كمپانی با وارد كردن مقدار زیادی توپ فوتبال و پخش مجانی آن در میان خانواده‌های كارگران و نیز با ارایة طریقة این بازی ، ریشه‌ای برای فوتبال به وجود آورد... در عرض دو سال یعنی از 1920 تا 1922 كار به جایی رسید كه یكی از واردات عمدة كشور اروگوئه توپ فوتبال و وسایل این بازی بود... دستگاه‌های تبلیغاتی به كار افتاد و در آغاز جوایز به پاداش‌های نقدی مبدل گردید.»2
رئیس كمپانی «دوك لند» در اروگوئه در نامه‌ای به رئیس مستقیم این كمپانی در لندن نوشت: «آقای رئیس، دوست محترم، از لطف شما حال ما خوب است. كارها در نهایت سرعت جریان دارد و تغییر فاحشی در بهره‌برداری از چوب‌های جنگلی پیدا شده است. خوشوقتم به اطلاع شما و هیأت مدیره برسانم كه درآمد امسال، به طور تحقیق سی تا سی و پنج درصد بر سال‌های پیش فزونی خواهد داشت. اگر بیماری، مالاریا و گاه گاه تب زرد مزاحم نشود. ما اینك كارگردانی داریم كه با حداقل دستمزد حداكثر كار را تحویل می‌دهند.

از اخبار بسیار جالب این كه ورزش فوتبال در طی چند سال اخیر در اینجا رشد بسیار سریعی كرده، تا به آن اندازه كه امروز هیچ فردی از افراد كشور اروگوئه پیدا نمی‌شود كه راجع به فوتبال علاقه‌ای در خود احساس نكند... در مورد توسعه این ورزش به نظر من باید كاری كرد كه ملت اروگوئه آن را به عنوان یك اصل و سنت مقدس تلقی كند و تمام ساعات فراغت خویش را به فكر كردن دربارة آن بپردازد»3
جالب توجه است كه در خلال سال‌های 1922 تا 1926 سی و دو میسیون ورزشی وارد اروگوئه شد و به تحقیق دربارة چگونگی ورزش در این كشور پرداخت و سپس اعلامیه‌ای صادر شد كه برای تأمین سعادت و سلامت و ترقی و رفاه ملت اروگوئه استادیوم‌های ورزشی خواهند ساخت. خبری كه روزنامه‌های محلی آن را با آب و تاب نقل كردند. برده‌داری نوین تجویز شده، صورت نو و جدیدی از استعمار را در امریكای لاتین به نمایش می‌گذاشت. طی مدت كوتاهی تنها در برزیل 12 استادیوم با ظرفیت بالا ساخته شد و با حمایت امریكا مسابقات بزرگ و خرید و فروش ورزشكاران رواج یافت. 
امریكا همة همّ خویش را مصروف آن كرد تا فوتبال به عنوان یك «شأن ملی» در امریكای لاتین شناخته شود و این امر می‌توانست تمامیت توان، غیرت و تعصب ملی مردم برزیل و اروگوئه را مصروف بازی فوتبال نماید و از این رهگذر عموم مردم را از حضور استعمار نو غافل سازد و در اجرای این سیاست‌ها بود كه روزنامه‌های پرتیراژ، فوتبال را به عنوان «سنت بزرگ برزیل» قلمداد كرده و امریكای لاتین را در میان امواج ورزش حرفه‌ای غرق كردند تا جایی كه امروزه در برزیل فوتبالیست‌ها را چون پیامبران بزرگی می‌دانند كه تجاوز به حریم آنها غیرممكن است.
«رولف كونیل» خبرنگار ورزشی آلمان در گزارشی نوشته بود: «در دنیا هیچ ملتی به اندازة ملت برزیل به فوتبال عشق نمی‌ورزد و اینگونه فوتبال را مافوق همه چیز قرار نمی‌دهد. روزی در برزیل ضمن یك مصاحبه از طرف صحبتم پرسیدم چرا شما برزیلی‌ها این چنین كوركورانه كشته و مردة فوتبال هستید؟ می‌دانید چه جواب داد؟ او گفت: شما باید درك كنید كه ملت برزیل را هیچ عامل مشتركی به یكدیگر پیوند نمی‌دهد. ما فاقد زندگی سیاسی، زندگی فرهنگی و حتی زندگی مذهبی هستیم.»4
استعمارگران خوب دریافته بودند كه از طریق رواج ورزش پرسر و صدا و مهیج فوتبال می‌توان نیروهای بالقوه ملت‌های امریكای لاتین را خنثی نمود و آن نیرو را به مسیر دیگری منحرف كرد تا از رو در رو شدن این نیروی قوی با عوامل داخلی استعماری غارتگر جلوگیری به عمل آید. دست‌نشاندگان غربی همة تلاش خود را مصروف آن داشتند تا با برگزاری مسابقات پرخرج، مرهمی بر زخم‌های كهنة ملت‌های امریكای لاتین بگذارند و شأن و شخصیت حقیقی و ویران شدة این اقوام را در هیأتی دیگر نشان دهند. حكومت آرژانتین از زبان ژنرال «مرلو» مسئول اجرایی جام جهانی آرژانتین، طی یك مصاحبة مطبوعاتی اعلام كرد:
«جام جهانی به بهترین شكل ممكن برگزار خواهد شد. این یك تصمیم سیاسی برگشت‌ناپذیر است. هفتصد میلیون دلار خرج می‌كنیم تا به وسیلة فوتبال تصویر حقیقی كشور خود را به جهانیان عرضه كنیم. یك تصویر متفاوت...» و مجلة «لااوپینیون» در سر مقالة خود نوشت: «البته كه مسابقات جام جهانی فوتبال یك رویداد سیاسی است و اهداف سیاسی را تعقیب می‌كند.»5 نكتة قابل توجه آن است كه هیأت‌های مذهبی امریكایی نیز در شهرهای امریكای لاتین مسابقه برگزار كردند و جوانان برزیل را با بلیط مجانی برای تماشای آن دعوت كردند تا از این طریق جوانان برزیلی را تطمیع كنند.
گفتنی است كه امریكا از سال‌های 1950، ماشین‌های كشاورزی را به صورت گسترده به امریكای لاتین وارد كرد تا با ماشینیزه كردن كشاورزی بتواند قهوه، شكر، كائوچو و محصولات مورد نیازش را به دست آورد. اما چون با مكانیزه كردن كشاورزی با توسعة بیكاری مواجه شد فوتبال را جایگزین آن نمود.

این حركت یادآور این سخن استعمارگران است كه: «ما آدم‌ها را بر حسب قدرت‌بدنی، دقت فنی و ارزش تكنیكی قیمت می‌گذاریم و اگر بیكاری هست، فوتبال را به عنوان كار می‌توان پیشه كرد. اگر ماشین به دشمنی با نیروی انسانی پرداخته است، انسان باید نیروهای خود را در راه صحیحی به كار اندازد و به فروش برساند.»6 شاید به همین دلیل بود كه ورزشكار حرفه‌ای مثل یك گاو شیرده ارزش پیدا نمود. چنانكه رئیس‌جمهور برزیل، با هواپیمای شخصی خود، بازیكنان را به دیگر كشورها می‌فرستاد.

7 این حركات مقدمه‌ای بر «توسعة پروفسیونالیسم» یا «ورزش حرفه‌ای» از سوی دول سرمایه‌دار و استعماری بود. امری كه در ذات خود لگدكوب شدن همة فضایل انسان و سقوط شأن آدمی را تا حد سرحد یك حیوان تنومند و وحشی نازل ساخت.
علوم پزشكی، تغذیه و سرمایة كارخانه‌داران و صاحبان كارتل‌های صهیونیستی دست به دست هم دادند تا از قهرمانان، تابلوهای خوش‌نمای متحرك و مبلغان كالاهای تجاری بازارپسند بسازند. حال دیگر استعمار نو، میدان عمل خود را توسعه داده بود و با كنار نهادن اسلحه و زور نیروهای نظامی بر آن بود تا پنبة ورزش ساكنان مناطق توسعه‌نیافته را سر ببرد. در واقع آنچه كه حادث شده بود، راه‌اندازی دفتر شورای دلالان بود كه انسان را قیمت‌گذاری می‌كرد و جام‌جهانی، ترازویی بود كه به وسیلة آن قیمت آدم‌ها معلوم می‌شد. 
«اروگوئه» اولین برگزار كنندة مسابقات جام‌جهانی بود. دستگاه تبلیغاتی غرب، همة سرمایة خود را مصروف طرح و تبلیغ این بازی‌ها نمود تا سرفصل تاریخ نوین را منطبق با خواست دول استعماری برای این مردم درمانده آغاز كند.

روزنامه «پوبله گازتا» در «مونته ویدو» مقالة جالبی نوشت. مقاله‌ای كه به قول نویسندة كتاب «امریكای لاتین دیدار ورزش و استعمار» بیانیه و مانیفیست استعمارگران بود. در آن مقاله آمده بود: «برای ملت ما افتخاری از این بزرگ تر نیست كه برگزار كننده نخستین جام جهانی باشد. این مسابقات كه به افتخار پیروزی پی‌درپی ملت اروگوئه در مونته ویدو ترتیب داده شده و صدمین سال استقلال كشور ما با آن جشن گرفته خواهد شد، در حقیقت وجود ملت ما را در دنیا ثابت خواهد كرد. ما چه داشتیم؟ آیا ما دارای یك نیروی دریایی عظیم بودیم كه با تسلط بر آب‌های اقیانوس‌ها و یكه‌تاز در دریاها نام اروگوئه را به گوش ملل جهان آشنا سازد؟ نه ما هیچ كدام از اینها را نداریم. اما یك فوتبال داریم كه نام ما را در سراسر دنیا بلندآوازه ساخته است.

ما پیشنهاد می‌كنیم در صورت پیروزی تیم اروگوئه در مسابقات جام جهانی ما تاریخ ملت خود را از این زمان آغاز نماییم. یعنی به جای اینكه بنویسم اروگوئه در سال 1380 استقلال یافت به فرزندان نسل‌های آینده دنیا بیاموزیم كه اروگوئه در سال 1930 موجودیت خود را به جهان اعلام داشت... ما باید باور كنیم كه موجودیت ما، استقلال ما و شخصیت همه و همة ما بسته به پیروزی ما در مسابقات جام جهانی 1930 خواهد بود».

پس از پیروزی تیم اروگوئه در سال 1928 طی قراردادی كلیة محصولات كشاورزی اروگوئه یكجا و دربست خریداری شد. آن هم به كمترین بهای ممكن. «هیچ كس به قراردادی كه در آن سال میان اتحادیة شركت‌های صادركنندة گوشت مركب از هلند و انگلستان و فرانسه از یك طرف و اروگوئه هر سال 800 هزار رأس گوسفند به شركت‌های مزبور می‌فروخت و تعرفة فروش این گوسفندها سی درصد ارزان تر از گوسفندهایی بود كه آرژانتین و شیلی می‌خواستند صادر كنند.»9 این پایین آوردن قیمت، اقتصاد آرژانتین و شیلی را دچار مخاطرة عظیمی كرد. به حدی كه آرژانتینی‌ها تصمیم به حملة نظامی به اروگوئه گرفتند10
استعمار بر آن بود تا اذهان ملت‌های تحت ستم را از مسائل بنیادین مذهبی، سیاسی و اقتصادی معطوف مباحث خرد و پیش پا افتاده، اما، جنجالی و پر غفلت كند، تا دیگر سراغ از سرنوشت خود، فرهنگ لگدكوب شده‌اش در دست‌های استعمار غارتگر نگیرد و نیروی بالقوه‌اش را مصروف مجادلات حقیر در میدان‌های فوتبال كند.

 نیرویی كه می‌توانست ضامن سلامتی اخلاقی و خودكفایی اقتصادی شود و این تنها یك روی سكه بود كه در زیر گام‌ها لگدكوب می‌شد. همة آنچه كه می‌توانست غرب را از رسیدن به آرزویش كه همان «دهكدة جهانی» بود باز دارد و صهیونیسم را در نیل به حكومت یكپارچة جهانی زیر پرچم یهود ناامید سازد. از همین رو بود كه دیگر، همة جوانان امریكای لاتین از فرهنگ و سنت آبا و اجداد خود بی‌خبر شدند. آنها دیگر شاعران، نویسندگان، مصلحان و آزادی خواهان خود را نمی‌شناختند و به عكس تصاویر قهرمانان پوشالی میدان‌های ورزش جدید را زیور اتاق‌هایشان می‌كردند.
اگر فوتبال در میان ساكنان امریكای لاتین در خدمت استعمار در آمد، دلالان استعمار و برده‌داران نوین، بوكس را میان سیاه‌پوستان مهاجر و قهرمانان افریقایی جاری ساختند تا در هر گوشه‌ای از جهان اهداف خود را به نحوی دنبال كنند. «رنه دونان» دربارة سیر و سفر مدرن غربی می‌نویسد:  «ورزش پس از رفتن به امریكا، وارد فرانسه شد، در فرانسه دور كند و خسته‌كننده‌ای زد. از آنجا به بلژیك رفت و سپس به ایتالیا و آخر كار به كشورهای امریكای لاتین مسافرت نمود.»11
بسیاری همواره بر این فرض بی‌اساس پای فشرده‌اند كه ورزش مدرن، فاقد بار فرهنگی است و به صورت طبیعی سیر و سفر خود را در عرصة زمین و میان مردم دنبال می‌كند. علی‌رغم آنكه بر حسب آنچه كه در بخش‌های پیشین ذكر شد، هیچ حرفه و عملی خالی و عاری از بار فرهنگی و بالاخره نظام نظری و اعتقادی ویژه نیست.
ورزش غربی، اگر چه به صورت طبیعی بار فرهنگ امانیستی پس از رنسانس را حمل می‌نمود، تحول غرب و ظهور آن در هیأت یك نظام امپریالیستی كافی بود تا این نظام، همة مقدورات را در خدمت پیشبرد اهداف خود به كار برد و بی‌تردید مناسب‌ترین و كم‌هزینه‌ترین طریق، بسط فرهنگ غرب بود كه می‌توانست ضامن توسعة اهداف استكبار صهیونیستی شود.
«رنه ماهو» دبیركل یونسكو در سال 1351 طی نطقی اعلام داشت: «افریقا، اندك اندك شكل می‌گیرد، اما، تا مرحلة پختگی كاملی كه اروپا به آن دست یافته است فاصلة بسیار كمی دارد. دستیابی به این اهداف آسان نیست. در این میان شكل گرفتن ملی برای كشورهای نوبنیاد افریقایی اهمیت خاص دارد و بی‌شك ورزش عامل مؤثری است كه این شكل گرفتن را تسریع می‌بخشد.

از سوی دیگر ورزش مستقیماً با جوانان سر و كار دارد و... در حالی كه ورزش تنها وسیلة قابل اعتمادی است كه به كمك آن می‌توان جوان را وادار كرد كه در نقش اجتماعی خود ظاهر شود و مسئولیت‌های لازم را به عهده گیرد... همه قبول كرده‌ایم كه ورزش عامل سازندة فرهنگ برتر است. اینك هنگام آن رسیده كه تشكیلاتی این چنین به ما بگویند كه كجا باید رفت...»12
آنچه كه «رنه ماهو» بر آن تصریح دارد، سه موضوع مهم «فرهنگ برتر، جوانان و ورزش» است. قشر جوان قشری است كه به تبع تمایلات غریزی و توانایی جسمانی مستعد شكل‌گیری است و خامی او اجازة نقد جهان پیرامونش را نمی‌دهد.

فرهنگی كه از نظر «رنه ماهو» برتر است و باید گسترده شود تا همة ملت‌ها را در مسیر تمنای استعمارگران خلع سلاح نماید و خوی مذهبی و ملی و سنتی را از سر ایشان بیندازد و ورزش  به تدریج امكان نضج و رشد آن فرهنگ را در میان جوانان فراهم می‌آورد. «براندج» از رؤسای سابق كمیتة بین‌المللی المپیك، زیركانه ورزش را منحصر در تفریح دانسته و می‌گوید:«ورزش منحصراً یك وسیلة تفریح است. یك وقت‌گذرانی به طریق سودبخش است.»13 شاید اگر این تعریف جعلی عرضه نشده بود و ازآن به عنوان پوششی برای اغراض اصلی بهره نبرده بودند، امروز مردم جهان در گرداب فرهنگ و مدنیت غرب گرفتار نمی‌شدند و شاید این عبارت چرچیل بیانگر بسیاری از رازهای پوشیده باشد:  «ستون‌های كاخ امپراتوری روی استادیوم‌های فوتبال ایستاده است.»14

پی‌نوشت‌ها:

1.كیهان ورزشی، س44، ش560، ص50.
2همان، ص50.
3همان، ش561، ص8.
4فتحی، هوشنگ، فوتبال، خشونت و سیاست، صص32 و 33.
5همان، ص39.
6 كیهان ورزشی، س45، ش567، ص20.
7همان.

8كیهان ورزشی، س45، ش546، ص17.
9همان.
10همان.
11كیهان ورزشی، س39، ش276، ص15.
12كیهان ورزشی، س51، ش971، ص5.
13كیهان ورزشی، س46، ش661، ص10.
14همان، س55، ش1175، ص48.



پنجشنبه 30 تیر 1390 | نظرات ()

سحر سامری قسمت آخر/فحشا و خون

رواج فساد:


«بگذار ملت آمریكا برای یك بار بفهمند كه این نه یك انحطاط طبیعی، بلكه توطئه حساب شده و ویرانگری است كه ما را احاطه كرده است…»

این جمله‌ای است كه «هنری فورد» آمریكایی قریب هشتاد سال پیش در روزنامه مشهور «دیربورن ایندیپندنت ـ Dear Born Indipendent» نوشت و آمریكاییان را از سقوط در منجلاب فساد مادی و انحطاط اخلاقی بر حذر داشت. او در سلسله مقالات معروف خود از جریان سازماندهی شده و نظام‌مندی سخن گفت كه تدریجاً با ترویج لیبرالیسم اخلاقی و تساهل اعتقادی، جامعه آن روز آمریكا را به سمت فساد و تباهی سوق می‌داد. در حقیقت هدف او آن بود كه ملت آمریكا را از خطر شكل‌گیری امپراطوری فرهنگی و اقتصادی یهود در این كشور آگاه سازد و بر این باور بود كه یهود بین‌الملل به حكومت بر آمریكا اكتفا نكرده و در صدد برپایی حكومت جهانی است. «هنری فورد» با تیزبینی خاص خود دریافته بود كه مسأله یهود در آمریكا به قلمرو سیاست و اقتصاد محدود نمی‌شود و ساحت فرهنگ و هنر و رسانه‌های جمعی را نیز در بر می‌گیرد. فورد، سینمای آمریكا را ماهیتاً یهودی می‌دانست و آن را مهم‌ترین و مؤثرترین ابزار تبلیغی یهودیان بر می‌شمرد. او بر این باور بود كه یهودیان از طریق سینما سعی در تخریب و انهدام ارزش‌های اخلاقی و مبانی اعتقادی جامعه آن روز آمریكا دارند.

«هنری فوردِ» در كتاب معروف خود تحت عنوان «زندگی و كارمن» اینگونه می‌نویسد:

« در این كشور جریان‌های مشخص و صاحب نفوذی مشاهده می‌شوند كه به نحو محسوس در ادبیات، سرگرمی‌ها و رفتار اجتماعی، كاستی و فساد به بار می‌آورند. تجارت از سلامت ذاتی خویش دور مانده و كوچك شمردن معیارها و اصول اخلاقی به نحو فراگیر در همه جا احساس می‌شود. این كه این اعمال نفوذهای مخرب همگی به سرچشمه‌ نژادی واحدی باز می‌گردد، واقعیتی است كه باید آن را جدی تلقی نمود. ما مدعی آن نیستیم كه حرف آخر را در خصوص یهودیان مقیم آمریكا بیان داشته‌ایم، بلكه صرفاً نفوذ كنونی یهود را در این كشور توصیف می‌كنیم. مخالفت ما صرفاً با اندیشه‌هاست. اندیشه‌های دروغینی كه بنیه اخلاقی ملت ما را تضعیف می‌كنند این اندیشه‌ها از منابعی سرچشمه می‌گیرند كه به سهولت قابل شناسایی‌اند و صرفاً از طریق افشاگری و آگاه‌ساختن افكار عمومی جامعه می‌توان از پیشرفت آنها جلوگیری كرد. تأثیرگذار بر محیط خویش را بازشناسند. بگذارید ملت آمریكا برای یك بار بفهمند كه این نه یك انحطاط طبیعی، بلكه توطئه حساب شده و ویرانگری است كه هم اكنون ما را احاطه كرده است.»

هنری فورد در كتاب خود بر سنت‌ها و سجایای اخلاقی و اعتقادی نژاد آنگلوساكسون تأكید می‌ورزد و آن را پایگاه مطمئنی برای مقابله با توطئه جهانی یهود می‌داند. شكی نیست كه «فورد» با طرح این مسأله همان خطایی را مرتكب می‌شود كه خود او یهود را به آن متهم ساخته است. اما چنین به نظر می‌رسد كه تأكید او بر نژاد انگلوساكسون در واقع دفاع از سنن و فضایل اخلاقی و اعتقادات مثبت و سازنده‌ای است كه وی در این نژاد بشری متبلور دانسته و بر این باور است كه در روند مقابله با ترویج فساد، فحشاء، بی‌بند و باری و در یك كلام مبارزه با لیبرالیسم اخلاقی یهود، می‌توان بر این ارزش‌های نهادینه شده در نژاد انگلوساكسون تكیه كرد. امروز قریب هشتاد سال از انتشار مقاله افشاگرانه «هنری فورد» در جراید آمریكا می‌گذرد و مع‌الاسف بسیاری از پیش‌بینی‌ها و هشدارهای او به جامعه آمریكا محقق شده‌اند. (67)

دولت اسراییل در سرزمین اشغال شده فلسطین ایجاد شده و عملاً زمام سیاست‌های داخلی و خارجی آمریكا را در دست گرفته است. آنگونه كه می‌توان مدعی شد آمریكا به عنوان بازوی قدرتمند صهیونیسم در سطح جهان عمل می‌كند. اخلاقیات ملت آمریكا آنچنان رو به زوال رفته است كه صاحب‌نظران اجتماعی و اندیشمندان دینی به كلی از آینده این ملت قطع امید كرده‌اند. موسیقی جاز و بی‌ریشه كه برخی كارشناسان آن را برگرفته از موسیقی ییدیش (YIDISH) یهودیان می‌دانند، در تمامی زوایای جامعه آمریكا (و از جمله سینمای هالیوود) رخنه كرده و روان پریشان جوانان غربی را به تسخیر خود درآورده است. گروه‌های موسیقی جاز و راك كه زمانی با چند ستاره یهودی (نظیر: «الویس پریسلی» و «رینگو استار») به دنیای غرب معرفی شدند، با گذشت چهار دهه به چنان شهرت و اعتباری دست یافته‌اند كه هم اكنون نسل جوان آمریكا «مایكل جكسون» یهودی را از تمام مقدسین كلیسا برتر می‌دانند. در دهه شصت میلادی گروه موسیقی بتیل‌ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه « از خدا نیز معروف‌تر است» و امروز گروه‌های موسیقی شیطان پرست عملاً بیرق جنگ با خدا را برافراشته‌اند.

اشتیاق جنون‌آمیز نسل جوان آمریكا به این نوع خاص از موسیقی را در فیلم «دیترویت شهر موسیقی راك» به وضوح می‌توان دید. انگار سرشته تمامی امور از دست متصدیان فرهنگ عمومی جامعه رها شده و از والدین آمریكایی و اروپایی و حتی شرقی هم كاری ساخته نیست. (البته اگر بخواهند می توانند با تکیه بر فرهنگ و عرفان غنی دینی در مقابل این سیل بنیان برافکن سدها ی مستحکمی بزنند ؛ چرا که تمدن مادی غرب ، پوشالی و پوک و توخالی است و هیچ حرف جدی برای گفتن ندارد) برای درك عمق این فاجعه، كافی است فیلم‌های چند دهه قبل هالیوود را در كنار تولیدات امروز آن قرار دهیم و با یك مقایسه كوتاه زوال ارزش‌های اخلاقی انسان غربی را به وضوح ببینیم. در سینمای امروز هالیوود، روابط جنسی میان نوجوانان آمریكایی و به تبع آن تولد فرزندان نامشروع و مشكلات اجتماعی ناشی از این پدیده سوژه‌ای جذاب و در عین حال كاملاً طبیعی تلقی می‌گردد. در این قبیل فیلم‌ها، حتی والدین نوجوانان فریب خورده نیز از رفتار فرزندانشان چندان متعجب نمی‌شوند و بیشتر نگران هزینه نگهداری از نوه‌های نامشروع خویش‌اند.

امروز صهیونیسم حاكم بر هالیوود هیچ حریمی را محترم نمی‌شمارد و مقدس‌ترین شئون اجتماعی را «حتی در حوزه دین و كلیسا» به تمسخر می‌گیرد. در فیلم‌های دهه اخیر هالیوود ، پدران متجاوز، مادران خیانتكار، دختران فریب خورده، پسران منحرف و حتی كشیش‌های شیطان‌پرست فراوان‌اند. عشرتكده‌های هاوایی و قمارخانه‌های لاس و گاس به لوكیشن‌های دائمی و محبوب فیلم‌های آمریكایی تبدیل شده‌اند و قصه بسیاری از فیلم‌های هالیوود در این فضای لبریز از گناه اتفاق می‌افتد.

در روزگاری كه پول به نخستین ارزش انسان غربی تبدیل شده، سینمای هالیوود نیز تمامی ارزش‌های اخلاقی را در مسلخ پول قربانی می‌كند. در قاموس هالیوود، فیلم ارزشمند، باید پول‌ساز باشد و برای پول‌ساز بودن یك فیلم باید بر نقاط ضعف خاطبین آن انگشت نهاد و پست‌ترین غرایز و تمنیات نفسانی انسان غربی را به خود او نشان داد. سینمای هالیوود تشنه پول است و این تشنگی را به مخاطبین خود نیز تسری می‌دهد. افسوس كه عطش پول درمان‌ناپذیر است و آتش آن به هیچ آبی فرو نمی‌نشیند. در آینه جادوی هالیوود جوان آس و پاسی بر سر میز قمار یك شبه میلیونر می‌شود و حسرت و دریغ میلیون‌ها بیننده جوان را بر می‌انگیزد. همزمان خانواده او در مسابقه لاتاری شركت می‌كنند و بلیط طلایی را از پیرمرد بیماری كه از شوق برنده شدن در مسابقه سكته كرده، می‌ربایند! در تمام این صحنه‌های پر زرق و برق، بینندگان نیز در لذات رویای این خانواده خوشبخت شریك می‌شوند و مثل آنان دل و دین به پول می‌بازند. حال آنكه در پشت صحنه فیلم، فیلمسازان صهیونیست به ساده دلی مخاطبین خویش می‌خندند.

یکی از بزرگان یهود گفته بود: «ما حكومتمان را با دنیایی از متخصصان علم اقتصاد احاطه خواهیم كرد. به همین دلیل علم اقتصاد مهم‌ترین موضوع آموزشی است كه توسط یهودیان تعلیم داده می‌شود. كهكشانی از بانكداران، صاحبان صنایع، كارخانه‌داران، كاپیتالیست‌ها و خصوصاً میلیونرها ما را احاطه خواهند كرد، زیرا عملاً همه چیز با توسل به ارقام تعیین خواهد شد.» با مرور همین چند سطر می‌یابیم كه از چه رو سینما طی این همه سال در تعیین الگو‌های مصرف و هنجارهای اقتصادی مخاطبین خویش همواره پیشقدم بوده است.

 

رواج خشونت:

خشونت آفت دیگری است كه از نخستین سال‌های پیدایش سینما با این «هنر ـ صنعت» قرین بوده و امروز صهیونیست‌ها این همزاد دیرین سینما را نیز به نفع مقاصد خویش به كار گرفته‌اند. تهیه‌كنندگان صهیونیست هالیوود در پی سالها تجربه به فراست دریافته‌اند كه «خشونت» و «وحشی‌گری» علی‌رغم زشتی باطن و نتایج تلخ آن، بر روی پرده سینما ظاهری جذاب و شیرین دارد و همین ظاهر جذاب و فریبنده فیلم‌های چند دهه اخیر را از خشونت و كشتار لبریز كرده است. بینندگان این گروه از فیلم‌ها در حین تماشای صحنه‌های خشونت‌بار، از لذتی حیوانی لبریز می‌شوند و در دل شخصیت‌هایی جنایت‌كار فیلم را تحسین می‌كنند. این فیلم‌ها معمولاً ظاهری مقبول و منطقی دارند. بر اساس یك كلیشه رایج، موجود شریری قانون را نقض می‌كند و مرتكب جنایتی فجیع می‌شود. متقابلاً قهرمان فیلم كه طرفداران حق و عدالت است واكنش نشان می‌دهد و با خشونتی مشابه، موجود شریر و همدستان او را از بین می‌برد ولی در هر دو حالت این خشونت است كه تقدیس می‌شود و تحسین مخاطب را بر می‌انگیزد.

در تحلیل فیلمهای خشن غربی این نکته را نیز باید مد نظر داشت که غربیان برای تربیت سربازانی قصی القلب و حرف شنو چاره کار را در آن دیده اند که چنین فیلمهایی را هر چه بیشتر بسازند ؛ مثلا در بسیاری از فیلمهایی که در مورد جنگ ویتنام ساخته شده است ، با ظرافت سعی می کنند «حس هم ذات پنداری» مخاطب را به نفع سربازان بی رحم آمریکایی که غاصبانه میلیونها ویتنامی را کشتند ایجاد شود و کم کم مخاطب نه تنها هیچ عذاب وجدانی نداشته باشد که از کشته شدن ویتنامی ها (دشمنان آمریکا) لذت هم ببرد.

البته در بسیاری از فیلمهای جدید غربی مرز میان شرارت و خوبی برداشته شده است و گاهی شریرها کار خوب می کنند و یا خوبها عمل شریرانه مرتکب می شوند. بدین وسیله مرز خوبی و بدی در ذهن مخاطب خصوصا جوانان و نوجوانان به هم می ریزد و زمینه برای پوک شدن کامل درون فکر و دل مخاطب فراهم می شود تا راحت تر ارزشهای آمریکایی که چیزی جزء تجلی هوای نفس آدمی نیست را راحت تر بپذیرد و تبدیل به انسانی منفعل و مصرف کننده ای مطیع برای زر سالاران مادی گرا شود.

بسیاری از فیلم‌های ظاهراً خشن واجد صبغه‌های سیاسی نیز هستند و در لایه‌های زیرین خود، هدف و سیاست خاصی را دنبال می‌كنند. به عنوان مثال در فیلم «هواپیمای رییس‌جمهور» یك بازیگر مشهور و البته یهودی‌الاصل هالیوود، در نقش رئیس‌جمهور آمریكا ظاهر می‌شود. گروهی تروریست مسلح هواپیمای رئیس جمهور را می‌ربایند و خانواده و همراهان رئیس جمهور را به اسارت می‌گیرند. رئیس جمهور آمریكا با آنكه می‌تواند به تنهایی بگریزد، داوطلبانه در هواپیما باقی می‌ماند و طی نبردی نابرابر و خونین، دشمن را شكست می‌دهد و خانواده و همراهانش را از چنگ تروریست‌ها آزاد می‌كند. در پایان ماجرا هم بیننده از همه جا بی‌خبر، رئیس جمهور آمریكا را تحسین می‌كند و او را به عنوان رهبر دنیای جدید می‌ستاید!

در فیلم دیگری گروهی تروریست مسلمان، یك هواپیمای خطوط هوایی آمریكا را همراه با مسافرین آن می‌ربایند و با بمب اتمی كه پیشاپیش در هواپیما جاسازی كرده‌اند عازم پایتخت آمریكا می‌شود، تا طی اقدامی انتحاری دولت آمریكا را نابود كنند. رفتار تروریست‌های مسلمان با مسافرین بی‌پناه هواپیما، بسیار خشن و بی‌رحمانه است. آنها حتی به خود نیز رحم نمی‌كنند و هر مخالفتی را با گلوله پاسخ می‌گویند. سیاستمداران انسان دوست آمریكایی كه نمی‌توانند هواپیما را با مسافرین آن نابود كنند، یك گروه ویژه كماندویی را (كه دو بازیگر معروف یهودی در آن ایفای نقش می‌كنند) به داخل هواپیما می‌فرستند و این گروه ویژه طی عملیاتی متهورانه تمامی تروریست‌های مسلمان را می‌كشند. بمب اتمی را خنثی می‌كنند و هواپیما را سالم بر زمین می‌نشانند. باز هم آن چه باقی می‌ماند خاطره شجاعت و نوع دوستی آمریكایی‌های ضدتروریست است.

امروزه رد پای سكس، پول‌پرستی و خشونت را در فیلم‌های خانوادگی و آثار ویژه كودكان نیز می‌توان دید. ظاهراً استودیوهای هالیوود دیگر هیچ حریمی را محترم نمی‌دارند و در صدد جهانی ساختن ضد ارزش‌های اخلاقی خویش‌اند. كلام آخر آن كه صهیونیسم بین‌الملل در عرصه سینما با سوء استفاده از سه قوه شهویه، وهمیه و غضبیه انسان در صدد ترویج مفاسد اخلاقی، غفلت و پول‌پرستی و خشونت برآمده و در تمامی این موارد، منافع سیاسی خود را دنبال كرده است. دیگر در آستانه قرن بیست و یكم، این بازی به مراحل پایانی خود نزدیك می‌شود. با یك مرور كوتاه بر اعمال صهیونیستها در کشورهای مختلف و مندرجات کتاب کاهال و پروتكل‌های جهانی صهیونیسم و سایر مکتوبات پیشوایان بی رحم صهیون ، به سهولت می‌توان دریافت كه بسیاری از نابسامانی‌های كنونی عالم ، صورت تحقق یافته همان برنامه‌هایی است كه قریب یك قرن پیش تئوریسین‌های صهیونیسم با تکیه بر تجربیات پیشینیان مادی گرایشان طراحی کرده اند (68) ؛ ولی آینده را

 

7 – آبه پیر که شخصیت علمی فرهنگی بود و به دلیل انتقاداتش مجبور به کناره گیری از کارهای فرهنگی شد.

8 – روز ترویک مفسر و روزنامه نگار در لوموند که مورد اذیت و آزار بسیاری قرار گرفت.

9 – رییس اتحادیه مسلمانان اروپا که به جریمه مالی محکوم شد.

10- احمد هوبرروزنامه نگار سوییسی که تا کنون صدمات بسیاری از صهیونیستها دیده است .

11و 12و13- کشیش لولون ، کشیش ماتیو و ژاک فووه ، هامیان گارودی که در 1983 همراه با یکی ازمحاکمات گارودی در فرانسه  محاکمه شدند .( کتاب محاکه آزادی ،اثر روژه گارودی ، جلد2 ، صفحه  14)

14- یورگن مولمن معاون حزب لیبرال آلمان که از حزب خود اخراج شد (کیهان 21 آبان 82).

15- گرد هونزویک ،‌نویسنده اتریشی که به یکسال و نیم زندان و تبعید از کشورش محکوم شد .

..و این ایست خیلی بیش از آن است که در این جا پایان پذیرد ........

 

69- همان طور که انقلاب اسلامی ما باعث شد که در این طوفان مادی گرایی و انحطاط معنویت، همه انسانها به سمت خداوند برگردند و پایه های پوسیده تمدن ماده گرایی به لرزش درآید؛ به نحوی که یکی از دو قطب ماده گرایی( شوروی ) از هم فرو پاشید و کارشناسان فن تا کنون چندین سمینار در بررسی چگونگی فروپاشی قطب دیگر آن( آمریکا) گرفته اند و اکنون صهیونیسم بین الملل با فشارهای خارجی و عناصر پنهان و آشکار خود در داخل کشورمان سعی دارد که مستحکم ترین سد مقابل خود را بشکند . در این راستا با حمایت مستقیم از بعضی هنرمند نمایان غرب زده و دادن یارانه های مستقیم به بعضی روشن فکر نمایان کور فکر وتعمیق جنگ روانی مطبوعاتی – رسانه ای و پخش شراب و مواد مخدر و سی دی های مبتذل و خراب کاریهای اقتصادی و ... اهداف خویش را به شدت تعقیب می کند. لازم است با صلابت اعلام کنیم که تمام تحرکات آن ها را بسیجیان جنبش نرم افزاری شدیدا تحت نظر دارند و اگر لازم شد به زودی با اسم و مشخصات کامل برخی حقوق بگیران رسمی آن ها و شرکت های صهیونیستی فیلم سازی داخلی وخطوط سیر آن ها و کمپانی های قلدر پشتیبان آن ها را افشا خواهیم کرد که ما پشتوانه امان خداوند قادر متعال است که هیچ قدرتی را توان مقابله با او نیست و بر خلاق مادی پرستان آرزویمان شهادت است و ولی فقیهی داریم که در حکمت و بصیرت  و شجاعت نمونه ندارد و مهم تر از همه  همان گونه که در کتب مقدس ادیان مختلف آمده است امام آخرالزمان را پشتوانه حق و راستی می دانیم نه دنائت و پستی همان گونه که علمای آن ها می دانند ولی اسناد زیادو معتبر خود را در این زمینه در گنجینه ها و پستو های کاخ های پوشالی شان پنهان کرده اند .

70- در تهیه این جزوهعلاوه بر منابعی که در پاورقی ها ذکر شد از این منابعهم استفاده شده است:

جزوه یهود در سینما ،جهاد دانشگاهی، واحد الزهراسلام الله علیها .
متن فیلم سینما سرزمین موعود،ساخته دکتر مجید شاه حسینی ، نشر جمیت زنان انقلاب اسلامی .
سخنرانی دکتر شهبازی محقق و مورخ معاصر ، اسفندماه 78 ،دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
نشریه صبح شماره 88 ، دی 77.
نشریه پگاه حوزه ، شماره 80، آذر 81 .
نشریه سروش جوان ، شماره 24 ، مرداد 81 .
کتاب ره ‌توشه راهیان نور ، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، شماره 45 .
ریشه‌های بحران در خاورمیانه، دكتر حمید احمدی .
کتاب فاتحین جهانی ، جنایتکاران حقیقی جنگ دوم جهانی ، لوییس مارشال کو ، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی ، نشر موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان ، تهران،1377، چاپ اول  و ...

 

هوشیاری مردم امروز خواهد ساخت. (69) سحر سامری تنها مردم جاهل را می‌فریبد و آغاز حكومت عقل پایان پادشاهی تزویر سامری است. (70)

پاورقی ها و منابع:


66 - یهودیان حضرت عیسی علیه السلام را كذاب می‌دانند ولی مسیحیان و مسلمانان معتقدند ایشان را یکی از بزرگترین و بهترین پیامبران خدا بوده اند و به آسمان عروج کرده و در آخرالزمان باز خواهند گشت.


67 – برای مطالعه بیشتر میتوانید به مقاله «یهود بین الملل» از همین نویسنده با ترجمه سید محمد آوینی در جلد اول کتاب «پژوهه صهیونیت» مراجعه کنید.


68 – برای اثبات این مطلب  دلایل و شواهد بسیار زیادی موجود است ؛ مثلا می توان به این گفته پرفسور روژه گارودی اندیشمند فرانسوی اشاره کرد که «آمریکا مستعمره اسراییل است» و یا « صهیونیستهای فرانسه بر کل دستگاههای رهبری فرانسه و مراکز اطلاعاتی این کشور نفوذ کرده اند (کتاب محاکمه آزادی ، جلد 2، نشر کیهان ، صفحه 9 ) . » و یا می توان به سخنی از دانشمند دیگرغربی اشاره کرد که: « فرانسه پایگاه اصلی صهیونیستها در قلب اروپا ست.» و یا می توان به  انفجار مرکز یهودیان در بوئنس آیرس آرژانین و تبلیغات جهانی صهیونیسم علیه مسلمانان خصوصا ایران اشاره کرد که بعد  از سالها منجر به دستگیری هادی سلیمان پور سفیر سابق ایران در آرژانتین داخل خاک انگلستان و سپس افتضاح رشوه گرفتن  بعضی از مقامات آرژانتینی از اسراییل اشاره کرد.


شاهد دیگر ما قانون ظالمانه دادگاههای نورمبرگ وتوکیوو قانون ضد نژاد پرستی و ضد یهود ستیزی در بسیاری از کشورهای غربی  و ژاپن می باشد و همینطور قانون باور نکردنی و عجیب فابیوس-گیسو در فرانسه اشاره کرد که این قوانین حق هرگونه تحقیق و انتقاد از واقعیات و اسطوره های تاریخی قوم یهود خصوصا در مورد جنگ جهانی دوم را از هر متفکر و آزاد اندیشی سلب نموده است.


در پنجاه سال اخیر در کشورهای مختلف غربی دانش پژوهان و حقیقت جویان بسیاری به جرم واهی تحقیق در مورد این


اسطوره­ها به پرداخت جریمه مالی، زندان، جمع آوری کتابهایشان از بازار و نابود کردن آنها وحتی تبعید ازکشورشان محکوم شده­اند که فقط به بعضی ازآنها اشاره می کنیم:


1 – پروفسور روژه گارودی ، دارای دکترای ادبیات از دانشگاه سوربن فرانسه (1952) و دکترای علوم از آکادمی علوم اتحاد جماهیر شوروی. وی 36 سال عضو فعال حزب کمونیست فرانسه و 25 سال رئیس مرکز تحقیقات مارکسیستی در کمیته  مرکزی حزب بود. او صاحب تألیفات بسیاری می باشد که به خاطر کتاب مستدل «تاریخ یک ارتداد ، اسطوره های  بنیانگذار سیاسیت اسراییل» محکوم شد.


2 – پروفسور رابرت فوریسون ، تاریخدان فرانسوی و استاد دانشگاه لیون که بدلیل تحقیق در مورد خطوط قرمز فوق الذکر و رد کشته شدن شش میلیون یهودی در جنگ دوم کرسی استادی خود را از دست داد و حدود 10 بار در خیابان های فرانسه  توسط یهودیان با چماق مورد هجوم قرار گرفت و به او لقب « تنها ترین متفکر فرانسه» را داده اند. هنوز از یاد نبرده ایم.  آخرین کلمات او را در دیدار با گزارشگر مجله صبح از ایران را که حیرت زده و با ناباوری پرسیده بود: « آیا به راستی حرفهای من در یک رسانه گروهی در جهان منتشر خواهد شد!» آری این چنین است آزادی مورد ادعای غرب.


3 – دکتر فردریک توبن مورخ آلمانی الاصل مقیم استرالیا که به دلیل نقد عالمانه کوره های آدم سوزی و اتاقهای گاز  آنچنان بر او فشار آو.ردند که تا حد گرفتن پناهندگی سیاسی از جمهوری اسلامی ایران هم پیش رفت.


4 – مارتین هوهمن عضو حزب دموکرات مسیحی آلمان که به دلیل متهم کردن یهودیان در کشتار مردم روسیه درانقلاب  کمونیستی و مسئول دانستن یهودیان در بر پا کردن جوخه های اعدام ، در آستانه اخراج از حزب و مجلس فدرال آلمان قرار گرفته است.( کیهان ، 21آبان82)


5 - ژنرال راین هارد گوئنتسل فرمانده نیروهای مداخله ویژه ارتش آلمان که در جنگ افغانستان هم شرکت داشتند. وی به دلیل حمایت از گفته های مارتین هوهمن دیوانه خطاب شد و از ارتش المان اخراج شد.


6 – رابرت فیسک روزنامه نگارکه به دلیل نوشته های خود درموردمظلومیت مردم لبنان و فلسطین بارها مورد تهدیدمرگ قرارگرفت.


7 – آبه پیر که شخصیت علمی فرهنگی بود و به دلیل انتقاداتش مجبور به کناره گیری از کارهای فرهنگی شد.


8 – روز ترویک مفسر و روزنامه نگار در لوموند که مورد اذیت و آزار بسیاری قرار گرفت.


9 – رییس اتحادیه مسلمانان اروپا که به جریمه مالی محکوم شد.


10- احمد هوبرروزنامه نگار سوییسی که تا کنون صدمات بسیاری از صهیونیستها دیده است .


11و 12و13- کشیش لولون ، کشیش ماتیو و ژاک فووه ، هامیان گارودی که در 1983 همراه با یکی ازمحاکمات گارودی در فرانسه  محاکمه شدند .(کتاب محاکه آزادی،اثر روژه گارودی، جلد2 ، صفحه  14)


14- یورگن مولمن معاون حزب لیبرال آلمان که از حزب خود اخراج شد (کیهان 21 آبان 82).


15- گرد هونزویک ،‌نویسنده اتریشی که به یکسال و نیم زندان و تبعید از کشورش محکوم شد. ...واین لیست بلندترازآن است که دراین جاپایان پذیرد... .

 


69- همان طور که انقلاب اسلامی ما باعث شد که در این طوفان مادی گرایی و انحطاط معنویت، همه انسانها به سمت خداوند برگردند و پایه های پوسیده تمدن ماده گرایی به لرزش درآید؛ به نحوی که یکی از دو قطب ماده گرایی(شوروی) از هم فرو پاشید و کارشناسان فن تا کنون چندین سمینار در بررسی چگونگی فروپاشی قطب دیگر آن( آمریکا) گرفته اند و اکنون صهیونیسم بین الملل با فشارهای خارجی و عناصر پنهان و آشکار خود در داخل کشورمان سعی دارد که مستحکم ترین سد مقابل خود را بشکند . در این راستا با حمایت مستقیم از بعضی هنرمند نمایان غرب زده و دادن یارانه های مستقیم به بعضی روشن فکر نمایان کور فکر وتعمیق جنگ روانی مطبوعاتی – رسانه ای و پخش شراب و مواد مخدر و سی دی های مبتذل و خراب کاریهای اقتصادی و ... اهداف خویش را به شدت تعقیب می کند. لازم است با صلابت اعلام کنیم که تمام تحرکات آن ها را بسیجیان جنبش نرم افزاری شدیدا تحت نظر دارند و اگر لازم شد به زودی با اسم و مشخصات کامل


برخی حقوق بگیران رسمی آن ها و شرکت های صهیونیستی فیلم سازی داخلی وخطوط سیر آن ها و کمپانی های قلدر پشتیبان آن ها را افشا خواهیم کرد که ما پشتوانه امان خداوند قادر متعال است که هیچ قدرتی را توان مقابله با او نیست و بر خلاق مادی پرستان آرزویمان شهادت است و ولی فقیهی داریم که در حکمت و بصیرت  و شجاعت نمونه ندارد و مهم تر  از همه  همان گونه که در کتب مقدس ادیان مختلف آمده است امام آخرالزمان را پشتوانه حق و راستی می دانیم نه دنائت و پستی همان گونه که علمای آن ها می دانند ولی اسناد زیادو معتبر خود را در این زمینه در گنجینه ها و پستو های کاخ های  پوشالی شان پنهان کرده اند.


70- در تهیه این جزوه علاوه بر منابعی که در پاورقی ها ذکر شد از این منابعهم استفاده شده است:


-- جزوه یهود در سینما،جهاد دانشگاهی، واحد الزهراسلام الله علیها.


-- متن فیلم سینما سرزمین موعود،ساخته دکتر مجید شاه حسینی ، نشر جمیت زنان انقلاب اسلامی.


-- سخنرانی دکتر شهبازی محقق و مورخ معاصر، اسفندماه78 ،دانشكده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.


--  نشریه صبح شماره 88 ، دی 77.


--  نشریه پگاه حوزه ، شماره 80، آذر 81 .


-- نشریه سروش جوان ، شماره 24 ، مرداد 81 .


-- کتاب  ره ‌توشه راهیان نور، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ، شماره 45.


--  ریشه‌های بحران در خاورمیانه، دكتر حمید احمدی.


-- کتاب فاتحین جهانی، جنایتکاران حقیقی جنگ دوم جهانی، لوییس مارشال کو، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، نشر موسسه فرهنگی انتشاراتی تبیان، تهران،1377، چاپ اول و ...

 


یکشنبه 26 تیر 1390 | نظرات ()

پاسخ آیت الله جوادی آملی به چهار پرسش درباره امام زمان (عج)

 

 

متن سئوالات و پاسخ معظم‌له به شرح ذیل است:


1. چگونه می‏توان امام زمان‏(عج) را شناخت؟ 

شناخت بر دو قسم است: «شناخت تاریخی» و «شناخت واقعی» كه از قسم نخست مهم‏تر است. مسئله مهم این است كه ما آن حضرت را به حقیقت بشناسیم و ایشان نیز ما را ببیند؛ نه اینكه ما حضرت را ببینیم. 

در زمان پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم (كه مقامش از همه امامان بالاتر است) عده زیادی آن وجود مبارك را می‏دیدند، اما خدای سبحان درباره آنها فرمود: ﴿و تراهم ینظُرُون اِلیك و هُم لایُبصرون﴾[5]؛ آنها را می‏بینی كه به تو می‏نگرند؛ ولی تو را نمی‏بینند. اهل نظر هستند، اما اهل بصیرت نیستند. هنر این است كه به گونه‏ای باشیم كه وجود مبارك امام زمان(علیه‌السلام) ما را ببینند. 

در قرآن كریم آمده است: خدا كه بر همه چیز بصیر است، در روز قیامت به عده‏ای نگاه نمی‏كند: ﴿ولایُكلّمهم اللّه و لاینظرُ اِلیهم یومَ القیامةِ و لایزكّیهم﴾[6] و نگاه تشریفی خود را نسبت به عده‏ای اعمال نمی‏كند. 

اگر ما در مسیر صحیح حركت كنیم، آن حضرت ما را می‏بیند. 

2. دلیل قرآنی وجود حضرت حُجّت (عج) چیست؟ 

مرحوم كلینی (رضوان اللّه علیه) در كتاب شریف كافی[4] طی بابی از ائمه(علیهم‌السلام) نقل كرده است كه به سوره قدر احتجاج كنید، زیرا در سوره قدر آمده است، هر سال لیلة القدری دارد و فرشتگان در شب قدر، هر سال با همراهی روح (جبرئیل سلام اللّه علیه)، همه احكام و امور را به زمین نازل می‏كنند. 

وقتی فرشتگان احكام و امور را به زمین می‏آورند، باید آن را به كسی بسپارند، چون افراد عادی نمی‏توانند میزبان فرشتگان باشند و احكام صادره را تحویل بگیرند، پس تنها كسی كه در روی زمین مهمان‏دار فرشتگان و تحویل گیرنده این امور و مقدّرات است، وجود مبارك ولی عصر(علیه‌السلام) است، بنابراین با توجه به روایاتی كه مرحوم كلینی نقل كرد، از نظر قرآن، در شب قدر كه همه فرشتگان به همراهی جبرئیل(سلام اللّه علیه) یا روح، مقدّرات امور را نازل می‏كنند، باید آن را به كسی بسپارند و به او گزارش بدهند؛ گیرنده این امور وجود مبارك ولی عصر(ارواحنا فداه) است. 

3. حیات حضرت ولی عصر(علیه‌السلام) از نظر علمی چگونه توجیه می‏شود؟ 

حیات طولانی امام زمان(علیه‌السلام) بر خلاف عادت است، نه بر خلاف علّیّت؛ یعنی به طور عادی كسی نمی‏تواند، هزار یا ده هزار سال زندگی كند؛ اما به صورت غیر عادی (خرق عادت) این كار ممكن است. 

دوم. اگر بدانیم انسان چیست و چه كسی بدن او را اداره می‏كند، اصلاً این پرسش برای ما مطرح نمی‏شود؛ برای مثال برای عرفا و حكمای بزرگ، اصلاً چنین پرسشهایی مطرح نمی‏شود. 

بنده زمانی به دندانپزشك محترمی مراجعه كردم. او می‏گفت دندانهای بعضی صد سال سالم می‏ماند و نمی‏پوسد؛ ولی اگر فولاد صد سال شب و روز كار كند، فرسوده می‏شود. چون اگر فولاد و آهن فرسوده شود، دیگر چیزی جایگزین آن نمی‏شود؛ امّا دندان انسان هر روز عوض می‏شود و هر روز سلولهای جدیدی جای سلولهای مرده و قدیمی را می‏گیرد. 

با این توضیح، همه ذرات بدن در حركت و تعویض است و روح آدمی همه حركات این ذرات را تحت كنترل دارد. حال اگر روح انسان كاملی، بر خلاف عادت (نظم عادی)، بهترین سلولها را جایگزین كند و دقیق‏ ترین كنترلها را روی قسمتهای مختلف بدن داشته باشد، یك انسان كامل می‏تواند، میلیونها سال زنده بماند (این مطلبی است كه در علم پزشكی امروز به اثبات رسیده است). 

مُلای رومی طی مثالی می‏گوید: اگر شما روز یا شبی در كنار نهر روانی كه آب آن به آرامی در حركت است، بنشینید و تصویر خورشید یا ماه را در آن ببینید، متوجه می‏شوید كه صدها عكس می‏آید و می‏رود و شما همچنان خیال می‏كنید كه ساعتها با عكس نخست روبه‏رو بوده‏اید، در حالی كه آینه‏ها و عكسهای متعدد، هر لحظه می‏آمدند و می‏رفتند. 

آب مبدَل شد در این جو چند بار عكس ماه و عكس اختر برقرار[1] 

این بزرگوار در جای دیگر می‏گوید: 

ای برادر تو همان اندیشه‏ای ما بقی تو استخوان و ریشه‏ای[2] 

بنابراین، اگر كسی روح و سلطه آن بر بدن خود را بشناسد، و سَیَلان، حركات و تعویض ذرات بدن را تحت كنترل روح بداند و نیز كمی با حكمت و عرفان آشنا شود، این اشكال كه چگونه یك انسان می‏تواند یك یا دو میلیون سال یا بیشتر بماند، برای او مطرح نمی‏شود. اگر پیوند روح با خالق جهان هستی به اندازه‏ای بود كه قدرت خاصی ما فوق قدرت افراد عادی یافت، می‏تواند همان طور كه بدن خود را می‏گرداند، خارج از بدن خود را هم اداره كند، زیرا خارج از روح او هم حكم بدن او را دارد. 

وجود مبارك امیرمؤمنان(سلام اللّه علیه) در خطبه قاصعه نهج‏البلاغه می‏فرماید: من در حضور پیامبر اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم بودم كه مشركان حجاز به پیامبر اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم گفتند، اگر تو پیامبری معجزه‏ای (حسّی) بیاور تا تو را بپذیریم. آنگاه گفتند: دستور بده نیمی از درختی كه روبروی تو است، از نیمه دیگر جدا شود و به حضور تو بیاید. حضرت فرمود: اگر این كار را انجام بدهم، ایمان می‏آورید؟ گفتند: بلی. حضرت علی(علیه‌السلام) در ادامه می‏فرماید: من دیدم كه این درخت دو نیم شد و نیمی از آن در جای خود ایستاد و نیم دیگر حركت كرد و جلو آمد، به طوری كه شاخه‏های آن روی دوش ما قرار گرفت. 

مشركان گفتند: دستور بده نیمه دیگر آن هم از جای خود حركت كند و نزد تو بیاید. پیامبر اكرم‏صلی الله علیه و آله و سلم این كار را هم انجام دادند. بعد گفتند: دستور بده دو نیمه درخت به هم متصل شود و در جای اول قرار گیرد؛ با این همه، مشركین باز هم ایمان نیاوردند.[3] 

همه كرامات محال عادی هستند؛ نه محال عقلی كه محال عقلی (مانند 2*2=5) كرامت یا اعجازبردار نیست؛ به هر حال، حیات حضرت ولی‏عصر(عج) محال عادی است؛ نه محال عقلی. 

4. مسئله وجود مقدس امام زمان‏(عج) از نظر فلسفی چگونه توجیه می‏شود؟ آیا دلیل فلسفی بر اثبات وجود آن حضرت وجود دارد؟ 

درباره وجود مبارك حضرت حجّت‏(عج) «برهان عقلی بر امكان» اقامه می‏شود؛ یعنی بر اساس حكم عقل، ممكن است انسان كاملی عمر طولانی داشته باشد.ما به دیدن عمرهای كوتاه عادت كردیم. اما اگر شخصی، از همه علل و عوامل طبیعی آگاه باشد و آنچه برای او سودمند است، فراهم كند و از آنچه برای او زیانبار است بپرهیزد، می‏تواند عمر طولانی داشته باشد. این مسئله خارق عادت است؛ نه خارق عقل. معجزه هم چیزی خارق عادت است، نه خارق عقل. علم نیز به چنین چیزی راه نیافته است، زیرا علم به امور عادی راه دارد؛ نه امور غیر عادی. كرامت نیز در امور خلاف عادت جاری است. 



[1] ـ مثنوی معنوی، دفتر ششم، بیت 3178. 

[2] ـ همان، دفتر دوم، بیت 277. 

[3] ـ ر.ك: نهج البلاغه، خطبه 192 (قاصعه). 

[4] ـ الكافی، ج 1، ص 242 (باب فی شأن «اِنّا اَنزلناه فی لیلة القدر» و تفسیرها). 

[5] ـ سوره اعراف، آیه 198. 

[6] ـ سوره آل‏عمران، آیه 77. 

 


شنبه 25 تیر 1390 | نظرات ()

اولین جملات حضرت مهدی (عج) پس از ظهور

 

 

وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندایی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر می‌کنم.
 

جهان بشریت وقتی به ثمر می‌رسد و میوه شاداب می‌دهد که انسان کاملی به عنوان «مهدی موجود موعود» عجلّ الله تعالی فرجه الشَّریف ظهور کند، که وارث همه انبیاء و اولیای الهی است. برای چنین ظهوری و ظهور چنین ذخیره‌ای چندین شرط لازم است که قسمت مهم آنها شرائط تحصیلی است،‌ نه حصولی. یعنی امت اسلامی باید آن شرائط فرهنگی را تحصیل کنند. نباید منتظر بود که آن شرائط خود به خود حاصل بشود تا وجود مبارک ولی عصر ارواحنا فداه ظهور کند؛ معنای «انتظار» تحصیل شرائط حضور و ظهور اوست. امتی منتظر مهدی موجود موعود (سلام الله علیه) است که شرایط ظهورش را فراهم بکند، وگرنه منتظر نخواهد بود!

اولین شرط، رشد فرهنگی امت اسلامی است؛ زیرا امام که معارف الهی را عرضه می‌کند، وقتی جامعه از رشد فرهنگی والائی برخوردار باشد، بهتر می‌فهمد، و بهتر دفاع می‌کند. نه خود گرفتار جهل و تجاهل خواهد شد، نه اجازه می‌دهد دیگران از جهل و تجاهل عوام یا عوام زده سوء استفاده کنند؛ این اولین وظیفه است. و دومین وظیفه شهامت و شجاعت است در اجرای مَنویات پیامبر گرامی اسلام علیه و علی آله آلاف التحیّه و الثناء، که در حقیقت احکام و حِکَم الهی است. این دو اصل را به عنوان بهترین شرایط انتظار و تحصیل چنین شرایط، اسلام برای ما مقرر کرده است.

از وجود مبارک امام باقر (علیه‌السلام) رسیده است: وقتی ولی عصر أرواحنا فداه ظهور می‌کند که ذات أقدس إله لطفی نسبت به امت انسانی و اسلامی داشته باشد، و دست مرحمت إله بر بالای سر امت اسلامی کشیده بشود، که عقل اینها و اندیشه اینها کامل باشد؛ اینها اندیشوران فرزانه خواهند بود، و خردمندان مُتبحّر و حکیم. آنچه که در جامعه اسلامی می‌گذرد و حکومت می‌کند، «فرهنگ دینی» است. با این رشد مردم شرایط علمی ظهور حضرت را فراهم کرده‌اند. طبق این روایتی که از امام باقر (علیه‌السلام) رسیده است؛ تا مردم عاقل نشوند، معارف دین را درست نشناسند، و معنای امامت را درست ارزیابی نکنند، توفیق انتظار ولی عصر أرواحنا فداه نصیب آنها نخواهد شد.

وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید

دوّمین شرط که مربوط به مدیریت و مدبریّت و شهامت و شجاعت در اجرای احکام الهی است، بیانی است که باز از وجود
امام زمان

مبارک امام باقر(سلام الله علیه) رسیده است که یاران راستین ولی عصر و اصحاب آن حضرت،‌ اَجری مِنْ لِیثْ وَ اَمضَی مِنْ سِنانْ۱؛ یعنی از شیر شجاع‌تر، و از نیزه تیزترند. نمونه اینگونه از شهامت‌ها را در دفاع مقدّس ۸ ساله، مردم ایران اسلامی نشان داده‌اند. زن و مرد، بزرگسال و میانسال و نوسال نشان دادند که برای حفظ دین می‌توان از شیر با شجاعت‌تر بود، و از نیزه تیزتر بود، و هرگونه خطری را با جان خرید! پس اگر از نظر رشد فرهنگی به آن نِصاب راه یافتند، و از نظر شهامت و شجاعت به این نِصاب بار یافتند؛ آنگاه شرایط ظهور را تحصیل کرده‌اند.

طنین دعوت مردم به مبدأ و معاد

وقتی وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه جلوه می‌کند، ندائی که طنین انداخت و ندائی که از آن حضرت به گوش عالمیان می‌رسد، این است: اُذَکِّرُکُمُ اللهْ أیُّهَا النّاسْ وَ مُقامَکُمْ بِینَ یَدَی رَبَّکُمْ؛۲ اوّلین حرف این است: مردم! من شما را به مبدأ و معاد که هُوَ الأوَّلُ وَ الآخِر۳ است، متذکّر می‌کنم. شما به یاد بیاورید خدا را که مبدأ آفرینش شماست، و به یاد بیاورید لحظه‌ای که در حضور خدا حاضر می‌شوید برای پاسخ دادن به سئوالات الهی؛ که در برابر دستورات او چه کرده‌اید.

اگر کسی مبدأ را متذکّر بود، و معاد را متذکّر بود؛ مشکل اخلاقی، حقوقی، فقهی و مانند آن نخواهد داشت. منشأ همه تیرگی‌ها و تبهکاری‌های ما غفلت از مبدأ و معاد است. لذا وجود مبارک ولی عصر أرواحنا فداه وقتی ظهور کرد، اوّلین سخنش این است: مردم! به یاد روز حساب باشید. اگر کسی بداند تمام کارها تحت حساب است، و در برابر هر فکر و اندیشه‌ای که دارد باید پاسخگو باشد؛ در برابر هر قیام و رفتار و گفتار و نوشتاری که ارائه کرده است، باید جوابگو باشد؛ چنین انسانی جز بر اساس آیه سوره اسراء حرکت نمی‌کند که: رَبِّ اَدخِلْنِی مُدخَلَ صِدقْ وَ اَخرِجنِی مُخرَجَ صِدقْ۴؛ هر کاری که می‌خواهد وارد بشود به نام و یاد خدا، از آن کار بیرون بیاید به نام و یاد خدا.

*گزیده‌ای از پیام گفتاری آیت الله العظمی جوادی آملی به بیست و ششمین سمینار سراسری فرهنگی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان آمریکا و کانادا.
-------------------------------------------------
(۱) بحار الأنوار / ج۵۲ / ص۳۱۸

(۲) کتاب الفِتَن ـ ابن حمّاد مَروزی؛ برداشت ازخطابة امام محمّدباقر(ع)

(۳) حدید / ۳

(۴) اسراء / ۸۰


 



شنبه 25 تیر 1390 | نظرات ()

کوهی که حضرت سلیمان، جن ها را در آن زندانی می کرد + تصاویر


مجموعه تخت سلیمان در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهارمین اثر باستانی ایران در یونسکو ثبت شد.

به گزارش برنا، تخت سلیمان یا شهر گنجک (شیز) در ۴۵ کیلومتری شمال شرقی شهرستان تکاب در دره سرسبز در بلندی ۳۰۰۰ متری، سرشار از جاذبه‌های کم نظیر طبیعی- تاریخی واقع شده و قله ۳۲۰۰ متری بلقیس هم در آنجا قرار دارد.

ویرانه‌های بجا مانده از آتشکده آذرگُشنَسب؛آتشکده پادشاهان و جنگاوران در اطراف دریاچه ای همیشه جوشان و زیبا با دریاچه‌ای به عمق حدود ۱۲۰متر، روی صخره ای سنگی ناشی از رسوبات آهکی دریاچه، میان برج و باروی سنگی، آثار معماری خاص مانند چهار طاقی آتشکده و سازه های آیینی،نیایشگاه آناهیتا،کاخ‌های دوران ساسانی و ساختمان‌هایی مربوط به پادشاهان ایلخانی قرار دارد.


قدمت این منطقه از نظر حضور انسان‌ها در آن به ۳ هزار سال قبل می رسد.این منطقه به عنوان چهارمین اثر ایرانی در میراث جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.

در این مجموعه بی نظیر تاریخی آثاری از اوایل دوره ساسانی تا دوره ایلخانان مغول شناسایی شده است.


روند شکل گیری کوه‌های رسوبی در منطقه تخت سلیمان روندی طبیعی،مربوط به شکل خاص زمین و نوع املاح موجود در آب چشمه های منطقه است.


این منطقه شهری است که بنا به نوشته های کهن، زادگاه زرتشت است.گیتا نویسان عرب آن را «شیز» گفته اند.گذشته نگاران رومی و یونانی «گزکا» نوشته اند و حمدالله مستوفی آن را به زبان مغولان «ستوریق» نامیده است. امروزه تمام این اثر را تخت سلیمان می نامند.
 
 

آب دریاچه ی سحرآمیز و باشکوه تخت سلیمان در همه فصل‌های سال یکسان است و کسی نمی تواند به عمق آن دست پیدا کند.
 
 

مجموعه تخت سلیمان در سال ۱۳۸۲ به عنوان چهارمین اثر باستانی ایران در یونسکو ثبت شد و پس از ثبت پرسپولیس، نیایشگاه چغازنبیل و میدان نقش جهان اصفهان در سال ۱۳۵۸ سکوت ایران را شکست.
 
 

در فاصله ۲۰ کیلومتری تخت سلیمان  دریاچه ای سحرآمیز  وجود دارد که جزیره‌ای روی آن شناور است. قطر دریاچه ۸۰ متر و قطر جزیره شناور روی آن ۶۰ متر است.وزش باد،هر روز دو بار این جزیره را از این سو به آن سو جابجا می کند؛نام این جزیره شناور «چملی» است.
 
 
 
در ۳ کیلومتری غرب تخت سلیمان،کوه مخروطی میان تهی وجود دارد که هزاران سال پیش، بر اثر وقوع آتش فشان شکل گرفته است. محلی‌ها این کوه زیبا را زندان سلیمان یا زندان دیو می شناسند.این افراد معتقد هستند حضرت سلیمان دیوهایی که از فرمانش سرپیچی می کردند در این کوه زندانی می‌کرده است.

برای رفتن به این منطقه می توانید از مسیرهای زنجان و تکاب حرکت کنید. اگر فقط قصد دیدن تخت سلیمان را دارید از مسیر تکاب بروید. تخت سلیمان ۲۴ کیلومتر بعد از تکاب قرار دارد.
 


سه شنبه 14 تیر 1390 | نظرات ()

خدایا، امام زمان(عج) را به آرزوهایش برسان


 

کتاب شریف مفاتیح الجنان، در اعمال روز جمعه صلواتی را برای امام زمان(عج) نقل کرده است که علاوه بر مضامین عالی نقل شده در آن، دارای فرازی عاشقانه و زیبا برای امام زمان(عج) است. 
این صلوات نقل شده از ابوالحسن ضرّاب اصفهانی است که مرحوم حاج شیخ عباس قمی آن را در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده است. 
صلوات مذکور از حضرت صاحب الزّمان(عج)روایت شده كه در مكّه بدست ابو الحسن ضرّاب اصفهانى رسیده است. 
در فرازی از این صلوات می خوانیم: 

"خدایا، او (امام زمان) را به بهترین آرزوهایش در دنیا و آخرت برسان که تو بر هر چیزی توانایی. 
خدایا تازه کن به وسیله او آنچه که از دینت محو شده است و زنده کن با او آنچه که از کتابت تغییر یافته و ظاهر کن با او آنچه از دستوراتت که دگرگون شده است تا دین تو به او برگردد و با دست او تازه و خالص و بی آلایش شود (به گونه ای) که شک و شبهه و باطل و بدعت در آن راه نیابد. 
خدایا به نور او روشن کن هرآنچه تاریکی را و با استواری او هرآنچه بدعت را نابود ساز و منهدم کن بعزتش هرآنچه گمراهی را و بشکن به وسیله او هر زورگویی را..." 

در ادامه می توانید متن کامل صلوات امام زمان(عج) را بخوانید: 

" اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الْمُنْتَجَبِ فِی الْمِیثَاقِ الْمُصْطَفَى فِی الظِّلالِ الْمُطَهَّرِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ الْبَرِی‏ءِ مِنْ كُلِّ عَیْبٍ الْمُؤَمَّلِ لِلنَّجَاةِ الْمُرْتَجَى لِلشَّفَاعَةِ الْمُفَوَّضِ إِلَیْهِ دِینُ اللَّهِ اللَّهُمَّ شَرِّفْ بُنْیَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ أَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ ارْفَعْ دَرَجَتَهُ وَ أَضِئْ نُورَهُ وَ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ أَعْطِهِ الْفَضْلَ وَ الْفَضِیلَةَ وَ الْمَنْزِلَةَ وَ الْوَسِیلَةَ وَ الدَّرَجَةَ الرَّفِیعَةَ وَ ابْعَثْهُ مَقَاما مَحْمُودا یَغْبِطُهُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَ الْآخِرُونَ وَ صَلِّ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ،
وَ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ، وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ،
وَ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُوسَى إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ صَلِّ عَلَى الْخَلَفِ الْهَادِی الْمَهْدِیِّ إِمَامِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ الْمُرْسَلِینَ وَ حُجَّةِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. 

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَئِمَّةِ الْهَادِینَ الْعُلَمَاءِ الصَّادِقِینَ الْأَبْرَارِ الْمُتَّقِینَ دَعَائِمِ دِینِكَ وَ أَرْكَانِ تَوْحِیدِكَ وَ تَرَاجِمَةِ وَحْیِكَ وَ حُجَجِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ خُلَفَائِكَ فِی أَرْضِكَ الَّذِینَ اخْتَرْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ اصْطَفَیْتَهُمْ عَلَى عِبَادِكَ وَ ارْتَضَیْتَهُمْ لِدِینِكَ وَ خَصَصْتَهُمْ بِمَعْرِفَتِكَ وَ جَلَّلْتَهُمْ بِكَرَامَتِكَ وَ غَشَّیْتَهُمْ بِرَحْمَتِكَ وَ رَبَّیْتَهُمْ بِنِعْمَتِكَ وَ غَذَّیْتَهُمْ بِحِكْمَتِكَ وَ أَلْبَسْتَهُمْ نُورَكَ وَ رَفَعْتَهُمْ فِی مَلَكُوتِكَ وَ حَفَفْتَهُمْ بِمَلائِكَتِكَ وَ شَرَّفْتَهُمْ بِنَبِیِّكَ صَلَوَاتُكَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ،
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ عَلَیْهِمْ صَلاةً زَاكِیَةً نَامِیَةً، كَثِیرَةً دَائِمَةً طَیِّبَةً لا یُحِیطُ بِهَا إِلا أَنْتَ وَ لا یَسَعُهَا إِلا عِلْمُكَ وَ لا یُحْصِیهَا أَحَدٌ غَیْرُكَ اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّكَ الْمُحْیِی سُنَّتَكَ الْقَائِمِ بِأَمْرِكَ الدَّاعِی إِلَیْكَ الدَّلِیلِ عَلَیْكَ حُجَّتِكَ عَلَى خَلْقِكَ وَ خَلِیفَتِكَ فِی أَرْضِكَ وَ شَاهِدِكَ عَلَى عِبَادِكَ. 

اللَّهُمَّ أَعِزَّ نَصْرَهُ وَ مُدَّ فِی عُمْرِهِ وَ زَیِّنِ الْأَرْضَ بِطُولِ بَقَائِهِ اللَّهُمَّ اكْفِهِ بَغْیَ الْحَاسِدِینَ وَ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ الْكَائِدِینَ وَ ازْجُرْ عَنْهُ إِرَادَةَ الظَّالِمِینَ وَ خَلِّصْهُ مِنْ أَیْدِی الْجَبَّارِینَ ، اللَّهُمَّ أَعْطِهِ فِی نَفْسِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ رَعِیَّتِهِ وَ خَاصَّتِهِ وَ عَامَّتِهِ وَ عَدُوِّهِ وَ جَمِیعِ أَهْلِ الدُّنْیَا مَا تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ تَسُرُّ بِهِ نَفْسَهُ وَ بَلِّغْهُ أَفْضَلَ مَا أَمَّلَهُ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ،
اللَّهُمَّ جَدِّدْ بِهِ مَا امْتَحَى [مُحِیَ‏] مِنْ دِینِكَ وَ أَحْیِ بِهِ مَا بُدِّلَ مِنْ كِتَابِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ مَا غُیِّرَ مِنْ حُكْمِكَ حَتَّى یَعُودَ دِینُكَ بِهِ وَ عَلَى یَدَیْهِ غَضّا جَدِیدا خَالِصا مُخْلِصا لا شَكَّ فِیهِ وَ لا شُبْهَةَ مَعَهُ وَ لا بَاطِلَ عِنْدَهُ وَ لا بِدْعَةَ لَدَیْهِ اللَّهُمَّ نَوِّرْ بِنُورِهِ كُلَّ ظُلْمَةٍ وَ هُدَّ بِرُكْنِهِ كُلَّ بِدْعَةٍ وَ اهْدِمْ بِعِزِّهِ كُلَّ ضَلالَةٍ وَ اقْصِمْ بِهِ كُلَّ جَبَّارٍ وَ أَخْمِدْ بِسَیْفِهِ كُلَّ نَارٍ وَ أَهْلِكْ بِعَدْلِهِ جَوْرَ كُلِّ جَائِرٍ وَ أَجْرِ حُكْمَهُ عَلَى كُلِّ حُكْمٍ وَ أَذِلَّ بِسُلْطَانِهِ كُلَّ سُلْطَانٍ. 

اللَّهُمَّ أَذِلَّ كُلَّ مَنْ نَاوَاهُ وَ أَهْلِكْ كُلَّ مَنْ عَادَاهُ وَ امْكُرْ بِمَنْ كَادَهُ وَ اسْتَأْصِلْ مَنْ جَحَدَهُ حَقَّهُ وَ اسْتَهَانَ بِأَمْرِهِ وَ سَعَى فِی إِطْفَاءِ نُورِهِ وَ أَرَادَ إِخْمَادَ ذِكْرِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى وَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَى وَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ وَ الْحَسَنِ الرِّضَا وَ الْحُسَیْنِ الْمُصَفَّى وَ جَمِیعِ الْأَوْصِیَاءِ مَصَابِیحِ الدُّجَى وَ أَعْلامِ الْهُدَى وَ مَنَارِ التُّقَى وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَ الْحَبْلِ الْمَتِینِ وَ الصِّرَاطِ الْمُسْتَقِیمِ وَ صَلِّ عَلَى وَلِیِّكَ وَ وُلاةِ عَهْدِكَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مُدَّ فِی أَعْمَارِهِمْ وَ زِدْ فِی آجَالِهِمْ وَ بَلِّغْهُمْ أَقْصَى آمَالِهِمْ دِینا وَ دُنْیَا وَ آخِرَةً إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ " 

 


یکشنبه 12 تیر 1390 | نظرات ()


موضوعات

جنگ نرم

مهدویت

مذهبی

پیوندهای روزانه

وبلاگ حاج علی

مطالب اخیر

تغییر وبلاگ

م ن ت ظ ر چیست؟

سیر تاریخی اورشلیم و نامگذاری آن به بیت المقدس و ارض موعود

ثبت لحظه بلعیده شدن ستاره توسط یک سیاهچاله عظیم

علت کاهش تولد ستارگان/ شیرهای گاز ستاره ساز جهان بسته شدند

ناگفته هایی درباره مختار ثقفی

چگونگی تسخیر جهان با یاران كم

چرا حضرت مهدی موعود(ع) مظلوم‌ترین فرد عالم است؟

برگ‏هایى ازتاریخ روم مادر امام زمان علیه السلام

به بهانه برگزاری مسابقات فوتبال جام ملت های آمریکا(CUPA AMERICA)،/قسمت1

سحر سامری قسمت آخر/فحشا و خون

پاسخ آیت الله جوادی آملی به چهار پرسش درباره امام زمان (عج)

اولین جملات حضرت مهدی (عج) پس از ظهور

کوهی که حضرت سلیمان، جن ها را در آن زندانی می کرد + تصاویر

خدایا، امام زمان(عج) را به آرزوهایش برسان

آرشیو مطالب

آذر 1391

شهریور 1390

مرداد 1390

تیر 1390

خرداد 1390

اردیبهشت 1390

فروردین 1390

اسفند 1389

بهمن 1389

آذر 1389

آبان 1389

مهر 1389

نویسندگان

anaj

پیوند ها

مکتب الشهدا

گل نرگس

دانشنامه مهدویت

آمار سایت

بازدیدهای امروز :
بازدیدهای دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :

امکانات جانبی

RSS 2.0

لوگوی دوستان